۰۲۱-۲۲۹۰۱۹۰۵-۶

نویسنده : مسعود فلاح نرگس
تاریخ : سه شنبه , ۱۳۹۸/۱۲/۲۷ ۱۰:۳۴

تحریریه معماری آرل

یک قرن پس از تاسیس باوهاوس، مدرسه هنر و معماری آلمان همچنان یکی از فرازجویانه ترین و -پرمناقشه ترین- جنبش های دوره مدرنیست بشمار می آید.

در 11 آوریل 1933، لودویگ میس ون دروهه در محله اِستِگلیتز، جنوب غربی برلین سوار تراموا شد، وقتی از پل عبور می کرد، فهمید محل کارش توسط پلیس محاصره شده است. باوهاوس جایی که او بعنوان مدرس و مدیر خدمت می کرد، از سال 1932، ساختمان قدیمی کارخانه تلفن را تصرف کرده بود. مدرسه ابتدا به سال 1919 در وایمار افتتاح شد، به مثابه مکانی برای وحدت پیشه وری با هنر ها در جهت خدمت به معماری؛ با گذشت زمان این رویکرد تغییر کرد، و بیشتر به وحدت هنر با تکنیک های صنعتی تبدیل شد. هنگامی که میس به سال 1930 مدیریت مدرسه را بر عهده گرفت، باوهاوس تقریبا بطور کامل به مدرسه ای برای معماری تبدیل شده بود.

اما این عدم ثبات، حتی ابهام در هدف، به گسترش نفوذ آن کمک کرد. در بیش از یک دهه، باوهاوس به نشانی برای مدرنیته در طراحی، و نمادی از عصر ترقی خواهی در سراسر جهان، از نیویورک تا کلکته تبدیل شده بود. نازی ها، باوهاوس را به همراه موسیقی آتونال و نقاشی های اکسپرسیونیست شناختند و یکی دیگر از نمونه های  توطئه بلشویکی یهودیان در جهان که آنها در پی حذف آن بودند. نازی ها در درک رادیکالیسم بنیادی قلب پروژه باوهاوس اشتباه نمی کردند: وحدت تمامی گرايش ها و تحولات چندگانه تلاشی در جهت ارائه  هنر و معماری به مثابه بازآفرینی اجتماعی برای انواع رده های کار جهانی بود. همانطور که سوسیالیسم ملی به طور پیوسته قدرت را در سرتاسر کشور به دست گرفت، این مدرسه سیار شد و همواره یک در جستجوی خانه ای امن بود. این حرکت از وایمار شروع شد، جایی که قانون اساسی نخستین جمهوری آلمان تهیه شده بود، به سمت دسائوی صنعتی، جایی که مدرسه پایدارترین حضور معماری خود را، آنجا باقی گذاشت، قبل از پایان دادن به کار مرکز، جایی که زمان بسرعت می گذرد بدون هیچ سند مشهود برای داشتن آنچه تا کنون آنجا وجود داشته است. با این حال؛ باوهاوس در سومین دوره تغییرمدیریت خود قرار داشت؛ تحولات سیاسی حاکی از آن بود که این دوره، آخرین آن است.

حکومت محلی در دسائو در میان اولین شهرداری ها در آلمان که حمایت سوسیالیست های ملی را به سال 1931 بدست آورد، در سال 1932 به بستن باوهاوس رای داد که یک مدرسه تحت پوشش بودجه دولتی بود. در همان سال، میس مدرسه را بعنوان نهادی خصوصی در برلین گشود، اما تنها یک ترم دوام داشت. بر اساس یکی از سرمقاله های فاشیستی، نازی ها در  دسائو بدنبال چیزی کمتر از نابودی خاک آلمان، یکی از برجسته ترین مکان های ظهور هنر "یهودی-مارکسیستی" نبودند و قصد نداشتند تسلیم شوند. دادستان عمومی دسائو همرا با هیتلر که آنزمان رئیس جمهور آلمان بود خواستار جستجوی مراکز جدید مدرسه در برلین بود. پلیس مواردی را یافت  که فرض می شد منجر به بسته شدن باوهاوس شدند. سه ماه  پس از تلاش های بی ثمر  میس و دیگران برای جلوگیری از این نتیجه اجتناب ناپذیر؛ آنها سعی کردند شیوه های متفاوتی را برای تطبیق پذیری خود با نازیها و حفظ باوهاوس به عنوان مدرسه خصوصی هنر بکارگیرند. اما درنهایت، مقامات دسائو از یک قانون جدید نازی استفاده کردند تا اعلام نمایند "پشتیبانی و کنش ورزی به نمایندگی از باوهاوس، که خود را به مثابه یک سلول بلشویستی معرفی کرد،" جرم سیاسی محسوب می شود. در ژوئیه 1933، میس و دیگر استادان باوهاوس در استودیوی طراح داخلی لی لی رِیش در برلین گرد هم آمدند. میس وضعیت مالی و سیاسی مدرسه را مورد بحث قرار داد و پیشنهاد کرد که باوهاوس باید بسته شود. پیشنهادی که با توافقی یک جانبه به دست آمد و باوهاوس منحل شد.

این شیوه پایان دادن به باوهاوس به مثابه یک مدرسه، تنها تولد باوهاوس را به مثابه یک اسطوره پایدار تسریع نمود، با بازگویی های متنوعی که از آن رخ داد، توسط دانشجویان و استادان پیشینش، که شروع  به فرار از آلمان کردند و وارد سواحل و مرزهای کشورهای دیگر به عنوان پناهنده شدند. آنچه که فقط اپیزودی خرد در تاریخ مدرنیسم بوده است، به یک جریان متناوب تبدیل و به زبان ها و جغرافیا ها و زمینه ها و اقتصادهای گوناگون منتقل شد: جنبشی که زیبایی شناسی آن از واقعیت دیاسپورایی اش غیرقابل تفکیک است. در عطف به گذشته، باوهاوس بر روی مفهوم ویژه ای از "طراحی" سرمایه گذاری کرد، که طراحی را بشدت تحت تاثیر قرار داد. دولت ها در سرتاسر جهان با اشکال متفاوت برنامه ریزی، از بلوک شهری تا کارخانه تا کل اقتصاد خود، در حال تجربه ورزی بودند. در این بستر، باوهاوس ایده ای بود که می توانست با آن فرایند همراه باشد -می توانست با وزنه  زیبایی شناسی، معماری و فکری به احیاء جامعه از طریق طراحی کمک نماید.

به طور معمول، هر شخص نسخه خود را از آنچه به نظرش خوب می آمد؛ داشت. با گذشت زمان، موج مهاجرت در مقیاس وسیع از باوهاوس به لندن، نیویورک، شیکاگو، تل آویو رسید. والتر گروپیوس، بنیانگذار اصلی، راه خود را به سوی ماساچوست انتخاب کرد و به یک استاد تمام در دانشگاه هاروارد تبدیل شد. هانس مایر، دومین مدیر باوهاوس و یک مارکسیست، در پی آرمان های سیاسی خود به اتحاد جماهیر شوروی رفت. پس از جنگ، برخی در خارج از کشور و خانه های تازه پذیرفته شده خود ماندند؛ دیگران به سمت یکی از آلمان های تازه تقسیم شده بازگشتند، هر کدام از آنها به تجدید ساختار باوهاوس خودش پرداخت. "باوهاوس جدید" در شیکاگو به سال 1937 (که اکنون به عنوان موسسه طراحی در موسسه فناوری ایلینوی شناخته می شود) و "باوهاوس جدید" دیگری در دهه 1950 در جنوب غربی آلمان، شهر اولم (دانشکده طراحی اولم) تاسیس شد. سیاست جنگ سرد، معانی موجود باوهاوس را محدود ساخت. آلمان غربی باوهاوس را به مثابه نماد دموکراسی، وآلمان شرقی بعدها به مثابع نماد پیشرفت به رسمیت شناخت. باوهاوس منطبق با نگرش های برخی از اعضای چپ شورش های دانشجویی 68 بود، برای نویسنده و رمان نویس آمریکایی تام وولف، نویسندۀ پلمیک 1981 "از باوهاوس تا خانه ما"، هم به این شکل بود. هر کس باوهاوس خود را تاسیس یا بازتاسیس کرد از طریقی که حافظه اش باوهاوس  را حفظ کرده بود، هریک در مقیاس خردتری از نسخه اصلی. این یکی از قدیمی ترین داستان های تبعید بود: به یادآورید آینیاس، که در مسیر رفتن به ایتالیا، متوجه می شود هلنوس، پسر پریام، با همسر بیوه برادرش هکتور ازدواج کرده است.  آنها تروآ خودشان را در مینیاتور ساختند.

من در ماه سپتامبر سال گذشته به آلمان رفتم تا سایت های باقیمانده باوهاوس را پیش از صدمین سالگرد تاسیس آن ببینم، اما غیر ممکن بود به بسته شدنش و مسیرهایی که  مهاجران مدرسه  طی کردند؛ فکر نکنم. هنگامیکه وارد برلین شدم دوستی بمن گفت "زمان جالبی را برای آمدن به آلمان انتخاب کردی." فقط چند روز پیش، هزاران نئو نازی در شهر کمنیتس در شرق آلمان رژه رفتند و مجسمه عظیم کارل مارکس را که بعدها از آلمان به خاطر دلایل سیاسی فرار کرده بود محاصره نموده و خصومت خود را با مهاجرت و پناهندگان اعلام کردند. در بیترفلد، جایی که قطار را از دسائو به وایمار تغییر دادم -به سوی پایان جمهوری دموکراتیک آلمان، این شهر آلوده ترین شهر جهان بود-  مرد مستی کنار من نشست و بارها و بارها از من می پرسید از کجا و چرا آمده ام؛ نوعی انکار خط مشی پناهندگی آنگلا مرکل. در بازدید از مجموعه ای در مدرسه باوهاوسِ وایمار، کارمند بایگانی بمن یادآوری کرد که باوهاوس مجبور شد به دلیل افزایش حق سیاسی  شهر را ترک کند –"همانند امروز!"، او گریه کرد. در اکتبر گذشته، حزب اتحادیه دموکرات مسیحیان مرکل، نتایج فاجعه باری را در انتخابات منطقه ای در باواریا و هس به بار آورد و مرکل اعلام کرد او به عنوان رهبر حزب استعفا داد و در سال 2021 مجددا به عنوان صدراعظم انتخاب نخواهد شد. حتی بخش هایی از چپ سیاسی محدودیت های بیشتری را در مورد پناهندگی برای پناهجویان پیشنهاد کردند.

آلمان  در میان یادبود گرفتن ها احاطه شده است، بسیاری برای رویدادهای تاریک و تلخ  اند، گویی آلمانی ها احساس می کنند وظیفه دارند این رخداد ها را بیاد داشته باشند. لیکن جشن تأسیس باوهاوس یکی از معدود اتفاقات خوب و نشانه ای از صدسالگی با روایتی متفاوت از ساختمان و عملکرد است. دو موزه جدید در این سال در دسائو و وایمار افتتاح خواهد شد؛ باوهاوس-آرشیو در برلین ساختمان جدیدی را به سال 2022 تکمیل می کند؛ و تمام سایت های مختلف، از پروژه های کوچک مقیاس مسکن تا ساختمان مرکزی، ساختمان منومنتال در دسائو، با نمود های جدید در حال ساخت هستند. تقویم کاملی نیز از رویدادهای طول سال در هر شهر، در حال تنظیم است. نمایش های تلویزیونی هم هستند: طی بازدید من، در نخستین سایت دفتر مدرسه در وایمار، یک شرکت آلمانی  مینی سریالی دراماتیک را در شش قسمتی با عنوان موقت " باوهاوس: عصر جدید" ساخت. طبقات با پایه های تجهیزات دوربین و روزنامه های دوره ای پر شده بودند. قبل از آنکه سریال را ببینم؛ منتظر یک گروپیوسِ سیبیلو، با کت و شلوار کرم رنگ و مشتاق برای انجام کسب و کار در دفتر اصلی گریپوس واقعی بودم. موضوع نمایش نوعی رویکرد جدیدتر به باوهاوس است: شخصیت اصلی، شخصیتی تاریخی ست بنام دورت هلم، یک نقاش که به سال 1919 وارد مدرسه شد و توامان آزادی و محدودیت را یافت. در این نمایش، هلم با گروپیوس، رابطه دارد (شایعه ای بود مبنی بر اینکه  گروپیوس با دانشجویی در وایمار رابطه داشته، اما تا به حال اثبات نشده است) و نسبت به رفتار نابرابر زنان در مدرسه اعتراض می کند. برای سالها در فهرست شخصیت های برجسته باوهاوس،-مانند گروپیوس، میس، واسیلی کاندینسکی، پاول کِله- منحصرا نام مردان دیده می شد؛ اخیرا، مشارکت (و همچنین به حاشیه رانده شدن) زنان طراح درخشان آن، - مانند گونتا استولز و آنی آلبرز در منسوجات؛ لُته استم بیز در معماری؛ و رِ سوپولت در طراحی مد، عکاسی و روزنامه نگاری - موضوع مداوم بورس تحصیلی بوده است. "بلوپرینت" رمانی از تریشیا انزنسبرگر در مورد یک دانشجوی زن درباوهاوس است که می خواهد معمار باشد، این کتاب در سال جاری چاپ می شود.

درحالیکه باوهاوس در معماری کارکردگرا خلاصه می شد،  سبکی مشابه از ساختمان های زاویه دار، جعبه ای سفید و پنجره های نواری خلق شدند، در واقع، فرم های متفاوت باوهاوسی بسیاری در طول عمر کوتاه مدرسه ایجاد شدند و حتی بیشتر پس از تعطیلی آن. آنچه باعث سرزندگی این فرایند می شد جنش هایی بود که باوهاوس، پناهگاهی موقتی را برایشان فراهم آورده بود: اکسپرسیونیسم، کارکردگرایی و -همانطور که نازی ها به درستی گمان می کردند- کمونیسم. بسیاری از آنها به باوهاوس می آمدند زیرا می خواستند دنیا را بازیابی کنند: از قوری ای که چای خود را در آن دم می کردید تا نقاشی ای که از دیوار تان آویزان بود تا مجتمع مسکونی که در آن زندگی می کردید و خیابانی که در آن راه می رفتید. شایع ترین طرح ها؛ تایپ فیس ها، مبلمان و لوازم آشپزخانه بودند: یک انقلاب برنامه ریزی شده در بافت و احساس و نگاه زندگی روزمره. گروپیوس از "وحدت جدید" سخن می گوید، نخستین پیشه و هنرهای زیبا، بعد از هنر و تکنولوژی، هدف نهایی، ساختمان به مثابه  اثر هنری جامع "Gesamtkunstwerk" است (بعدها این را "معماری جامع" نامید.) باوهاوس مدرسه ای بود که پردیس دانشگاهی هم محسوب می شد -امری غیر معمول درآلمان-: جاییکه دانشجویان و استادان برای زندگی کردن به آنجا می آمدند. این به معنای تنانه کردن زندگی بود که انتظار می رفت استادان و دانشجویان آن را برای جهان فراهم  سازند.


دفتر والتر گروپیوس، بنیانگذار مدرسه هنر و معماری باوهاوس، در وایمار، آلمان، اولین خانه موسسه زمانی که به سال 1919 تأسیس شد. میز، صندلی، مبل و لامپ سقفی  توسط گروپیوس طراحی شده است، چراغ رو میزی توسط ویلهلم واگِن فِلد و فرش توسط بنیتا کُچ اوت. این اتاق در سال 1999 توسط گرهارد آشمِن بازسازی شد. عکس از فابریس فویلت . © 2019 ARS, NY/VG Bild-Kunst, Bonn

داخل ساختمان باوهاوس در دسائو ، که از 1925 تا 1932 مدرسه در آنجا فعالیت می کرد. عکس از فابریس فویلت . والتر گروپیوس، "مدرسه باوهاوس . دسائو " . © 2019 ARS, NY/VG Bild-Kunst, Bonn

روح سوهشی، انسانی و نگرش تغییر جهان در باوهاوس، توسط دانشجوی سابق معماری، شاعر و مقاله نویس  آمریکایی، ژوئن جردن در کتاب "جنگ های داخلی" (1981) مجسم شده بود. او با بخاطر آوردن علاقه پیشینش به معماری، در شهر نیویورک، در حالیکه مشغول تورق کتاب های طراحی در کتابخانه عمومی  بود، به فکر فرو رفت:

"اگر بتوانم چیزی را تا جای ممکن ساده سازی کنم، تا جایی که لازم است، بهمان اندازهء شگفت انگیزیِ یک قاشق به سبک طراحی باوهاوسی، پس می توانم در یک مسیر ژرف از انجام برخی از کارها، از تغییر، مطمئن باشم، برای نمونه آشپزخانه ای که در آن بزرگ شدم؛ با لایه های باستانی بی اهمیت، سالنامه های اشتباه، رنگ های ناجور و براق، چهار قوطی پاپریکا، درهم برهمیِ غیر کاربردی و پایان ناپذیر، مواد بی روح، روشن، باتلاقی از تباهی، کثافت، وسرافکندگی پر شده بود."

صد سال بعد؛ امروز، باوهاوس در سرتاسر جهان میان شرایطی که پژواکی ست از تولد و فروپاشی آن، بار دیگر احیاء خواهد شد: یک دهه بحران اقتصادی؛ صدها میلیون نفر فقیر  یا بی جا هستند پلوتکراسیِ فاقد نظارت و کنترل؛ حکفرمایی راست افراطی، جنگ بی پایان در حال حاضر اغلب تحت نظارت ایالات متحده انجام می شود؛ حملات بی امان به مهاجران و پناهندگان؛ در همه جا و بهر شکل از دیوارها، اردوگاه ها، سیم های خاردار پدیدار است؛ و بازخیز ناگهانی در عرصه عمومی از سلام ها و صلیب های شکسته نازی.

در برلین، جاییکه باوهاوس به پایان خود رسید، نیز دوباره یکی از شدیدترین بحران های مسکن از زمان پایان جنگ جهانی دوم ظاهر شده، جایی که اخیرا قیمت ها سریعتر از هر شهر دیگری در جهان افزایش یافته است. تئودور آدورنو، فیلسوفی که در سال 1944 به طور گسترده ای بر روی ایده ی خانه، تاکید کرد، نوشت: "افرادی که بیش از همه ضربه می خورند مانند همه جا، کسانی اند که هیچ انتخابی ندارند." "اگر نه در زاغه ها، در بنگلو هایی زندگی می کنند که ممکن است فردا این جای زندگی به آلونک، یدک کش، ماشین ها، اردوگاه ها و فضای روباز منتقل شود." باوهاوس فقط برای پیشگیری از چنین وضعیت وخیمی پدیدار شد، لیکن توسط آن شکست خورده است. آنچه از آثار پراکنده آن باقی مانده، محیط های قابل تامل آن برای محله های فقیرنشین است، که نشان می دهد امکان هنر و معماری نه تنها به مثابه مرهمی برای یک تاریخ آشفته، بلکه همچنین به مثابه جایگزینی برای آن است.

پیگیری مسیر باوهاوس در برخی موارد ایجاد دلسردی می کند. برخی بناها آنچنان ساخته نشدند که باوهاوس بتواند آن را به نام خود ثبت کند. ساختمان مرکزی که به سال 1926 در دسائوی بی جنب و جوش و آرام  ساخته شد، بسیار دوست داشتنی بازسازی شده و یک شاهکار درخشان است: یک مجتمع نامتقارن که به بخش های عملکردی تقسیم شده است. با میله های رنگی روشن و دیوارهای لهجه. خانه های استادان، جایی که گرویپوس و همکارانش زندگی می کردند، کمتر مبتنی بر تخیل اند. خانه گروپیوس و عکاس مجارستانی، لاسلو موهولی ناگی طی جنگ بمباران شده و در سال 2014 توسط شرکت معماری برونو فیوریتی مارکز بازسازی شدند. خانه کاندینسکی/ کِله که از جنگ جان سالم به در برد، بازسازی می شود. در واقع، تمام این ساختمان ها توسط دفتر گروپیوس طراحی شده اند، نه توسط دانشجویان یا استادان در باوهاوس. اما بخشی از این دلسردی نیز ناشی از این واقعیت است که برخی از بهترین دستاوردهای مدرسه، در حالی که تفکربرانگیزند، در نگاه اول زیبا بنظر نمی رسند. آنها  نقش مجموعه تنظیم کننده اجتماعی را برای حل مشکلات اساساً اجتماعی، و نه تشریفاتی و ظاهری دارند.

باوهاوس در سال 1919 تاسیس شد، زمانی که والتر گروپیوس مدیریت آکادمی هنر گرَند دیکال و دانشکده هنرهای کاربردی در وایمار را بر عهده گرفت، موسسه چندگانه باوهاوس را مجددا احیا و آن را تبدیل به نیرویی در خدمت مدرنیسم هنری و معماری کرد؛ با گرد هم آوردن هنرمندان دیداری چون پاول کِله، جوزف آلبرز، واسیلی کاندینسکی و لیونل فاینینگر؛ و هنرمندان حوزه نساجی مانند گونتا استولز و آنی آلبرز؛ و نقاش و  طراح تئاتر اسکار شلِمِر. در برابر این تاریخ نسبتا سرراست، فعالیت های متنوع زیادی تحت نام باوهاوس مکنون بود: جدال ها و مخالفت های درونی، عملکرد حزبی و رویدادهای مخفی، جریانات، نبردها و مبارزات در یکی از پرآشوب ترین دوره های تاریخ آلمان که درواقع جهت حفظ  وضعیت مالی مدرسه بود. گرویپوس، یک مرد نظامی مسلک  و با اندوخته ای قابل تامل -همسر سابقش، آلما مالر، برای او نوشته بود: "سرسختی مردانه تو، دیواریست در اطرافت"- کار جمعی را تاکید می کرد اما در عین حال سلسله مراتب قرون وسطایی را حفظ می نمود: رشته های مختلفی از "کارشناسی ارشد" وجود داشت. هنگامی که گروپیوس یک دوره معماری به رهبری هانس میر را در سال 1927 معرفی کرد، زنان از شرکت در آن، دور نگه داشته شدند و بطور کلی؛ آنها تا حد زیادی با شرکت در کلاس های نساجی از سایر بخش ها جدا مانده بودند.

بسیاری از مباحث آغازین در باوهاوس بر یوهانس ایتن، اولین معلم دوره مقدماتی مبتکرانه و چند دیسیپلینی مدرسه، متمرکز  بود. او پیرو مزدازنن، دینی با ریشه های نئو زرتشتی (زرتشتیسم) بود، سرش را می تراشید، لباس بلند و گشاد می پوشید و گیاه خوار کامل بود. (آلما مالر، آهنگسازی که قبل از گروپیوس با  گوستاو مالرِ آهنگساز ازدواج کرده بود، بعد از ازدواج با نویسنده ای بنام فرانتس ورفل، در خاطرات خود به سال 1958 از وحشتش در "رژیم غذایی اجباری حریره پخته نشده در سیر" می گوید که ایتن اصرار داشت در محوطه دانشگاه سرو شود و به آلما خاطرنشان می کرد "شاگردان باوهاوس را در فاصله ای که بوسیله بوی سیر قابل تشخیص باشد" بیاید.) قبل از حرکت بسمت بحثهای بنیادی ماهیت مواد، تناقضات بین آنها و جنبه های تئوریک رنگ، ایتن کلاس های  ژیمناستیک و تمرینات تنفسی را شروع نمود. این همه برای یاد دادن مجدد اصول نخستین به دانشجویان در زمینه ادراکات جدید از اصول ساخت هنر و اشیاء بود. او کلاس هایی را در معبد هِرن هاوس، نشان حماقت نئو گوتیک قرن هجدهمی، برگزار کرد، جایی که او می توانست بورژوازی بیرون از وایمار را سرزنش نماید. در نهایت به نظر می رسید او برای باوهاوس متقدم، بیش از حد روحانی مآب و پیشه گرا است ودر اصل توسط گروپیوس مجبور به ترک آنجا شد. موهولی ناگی در سال 1923 جایگزین او شد، که رویکرد پداگوژیک بسیار سنتی داشت -هرچند تأثیر ایتن  بر برنامه درسی چندین سال  ادامه یافت.

از سوی دیگر، ایتنیسم، کمونیسم باوهاوس را کنار می گذاشت، امر غیر قابل حل دیگر. تاریخ های متقدم باوهاوس ، فیلتر شده از طریق آلمان غربی، جایی که اولین آرشیو باوهاوس ایجاد شد و ایالات متحده، جاییکه چند تن از استادان کلیدی پس از اینکه مدرسه بسته شد،زندگی می کردند ، تاثیر سوسیالیسم در مدرسه را به حداقل رساندند. درابتدای باوهاوس، سمپاتی های گروپیوس اغلب نامشخص و ناواضح بود. در سال 1920، او یک بنای یادبود استثنایی ساخت برای گرامی‌داشت خاطره­‌ی کارگرانی که در تلاش جهت اقدام خشونت آمیز برای سرنگونی حکومت آلمان در وایمار مقاومت کرده و جان خود را در شورش کاپ از دست داده بودند: یک مارپیچ بتنی همچون صاعقه در وسط گورستان، میان قبرهای مقدس ترین خانواده های بورژوایی تورینگایی  صعود می کند. درخواست های وی برای  وحدت هنر و پیشه، با سوسیالیست بریتانیایی، ویلیام موریس همخوانی داشت، کسیکه سرمایه داری را برای تنزل هنرهای تزئینی، در میان سایر آسیب های اجتماعی، مورد انتقاد قرار داد. لیکن گروپیوس بشیوه متفاوتی غیر وابسته بود و در سال 1937 به ایالات متحده نقل مکان کرد، پس از جنگ جهانی دوم، او بهترین کار خود را جهت وقف دادن خودش با قوانین جنگ سرد انجام داد.

میس، که همچنین یک بنای تاریخی با گرایش چپ خلق کرده بود - برای رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت رهبران انقلاب نوامبر 1918 در آلمان-  خصومت خود با کمونیست ها در باوهاوس را مخفی نمی کرد و بسیاری از آنها را اخراج نمود، چرا که به طور پیوسته تلاش کرد تا اطمینان حاصل نماید باوهاوس دقیقا یک مدرسه معماری با کیفیت بالا برای کلاس های نوین باشد. در نهایت هر دو بنای یادبود چپ گرای میس و گروپیوس توسط نازی های تخریب شدند، اما در سال 1933، فراتر از برخی هم آمیزگی ایگویی، اپورتونیسم و غریزه بقاء، هر دو نفر از آنها به طور جدی برای نخستین کمیسیون معماری بزرگ هیتلر، یک ساختمان جدید برای بانک ملی، رقابت کردند، که کلام حکیمانه برتولت برشت را به ذهن متبادر می سازد: "سرقت از بانک، در مقایسه با مالکیت آن، جرمی بحساب نمی آید."

مورخان بویژه خواستار جدا شدن باوهاوس از سیاست از طریق کاستن سهم مدیر کمتر شناخته شده آن، هانس میر بودند، یک کمونیست متعهد که مدیریت باوهاوس را از 1928 تا 1930 برعهده داشت. جاییکه گروپیوس تلاش کرد مدرسه را به سمت اتحاد نزدیک تری با صنعت آلمان حرکت دهد، با هدف ساخت محصولات برای یک بازار عمومی و همچنین پذیرش یک رویکرد فرمالیستی گسترده برای معماری؛ مایر هر چند که با صنعت نیز کار می کرد، در اهدافش بیشتر بطور واضح سیاسی بود. "نیازهای مردم به جای نیاز های لوکس" (Volksbedarf statt Luxusbedarf) شعار او و دانشجویانی بود که میر را دنبال می کردند. او برنامه آموزشی را بازسازماندهی نمود: تاکید بر اهمیت ساخت و ساز به مثابه یک پدیده اجتماعی، تا قراردادی. در آوریل 1919، گروپیوس مانیفست پایه گذاری باوهاوس را همراه با برنامه پایه برای مدرسه منتشر ساخت: او نوشت: "هدف نهایی تمام فعالیت های هنری، ساختمان کامل است!" "هدف غایی در باوهاوس، اگرچه دورباشد، کار هنری یکپارچه است." در سال 1929، میر آگاهانه این بیانیه را در قالب شعری در مجله باوهاوس تجدید کرد: "در نتیجه هدف نهایی تمام کارهای باوهاوس/جمع آوری تمام نیروهای شکل دهنده زندگی/برای آرایش هماهنگ جامعه ما". بعدا گروپیوس زبان مشابهی را می پذیرد و خواستار برنامه ریز و طراح برای ایجاد  "زندگی متمدن مردم در تمام جنبه های اصلی آن" می شود، شکلی از دیریگیسم (دخالت گرایی مفرط) که تنها می تواند تحت برنامه ریزی مرکزی جامع راضی کننده باشد.

با وجود مدت کوتاه تصدی، میر تقریبا دعوی برابری با گروپیوس دارد برای آنچه از سوابق ساخت و ساز باوهاوس باقی مانده است. از جمله یک ساختمان باوهاوس درمنطقه ای اطراف برلین؛ مدرسه ی اتحادیه ی کارگری در حومه دلگیر چریکو در برنائو. این ساختمان، نه یک توقف مرسوم در باوهاوس، بلکه یکی از فوق العاده ترین دستاوردها و بنای یادبود مدرسه در راستای مأموریت آموزشی آن است. به جز اینجا، برای کارگران عادی، برنامه آموزشی طراحی شده بود، روح باوهاوس به معنای تزریق زندگی روزمره در اعضای اتحادیه های کارگری بوده است.

بر خلاف ساختمان باوهاوس، طراحی گروپیوس که از یک چشم انداز مسطح بالا می رود و یک جدار دیواری-پرده ای  شیشه ای را می سازد، مدرسه اتحادیه کارگری ADGB در دامنه تپه ساخته شده و اتاق های مختلف و عملکردهای آن به مجموعه ای از ساختمان های مرتبط از ارتفاع کمتری تقسیم شده است: پیچیده تر از یک تک بنا، ابهام آمیز در هر لحظه یا زاویه خاص. قابل تحسین ترین ویژگی آن، یک راهروی شیشه ای است که از شیب سمت شمال غرب مدرسه فرود می آید، به سمت پایین سوی خوابگاه می رود. حتی در یک بعدازظهر ابری، سیلی از نور از طریق پنجره ها به درون می ریزد و چشم اندازی ایجاد می شود تا شما آنسوی دیوار پرده ای را ببینید. همچنین استفاده دقیق از مواد و رنگ وجود دارد: سقف تیره چوبی ساخته شده از تکه های باریک با نوارهای قرمز نازک، رگه دار می شود، کف؛ با سیمان خاکستری پوشیده شده است، در عین حال اتمسفری روشن و تسخیر کننده ایجاد می کند. مانند راهرو، طراحی شده برای تشویق دوستی و برادری در بین هنرجویان دوره های مختلف، دیگر فضاهای جمعی به طور همزمان پر از نور، هوا و احساسات قوی هستند. در سالن ناهارخوری فوق العاده، ستون های بتنی ضخیم و تیرهای بالابر و سقف بخش بندی شده، با آجر شیشه ای پوشانده شده اند تا نور را فیلتر نمایند.

در خارج از بنگلو هایی که  برای معلمان مدرسه اتحادیه کارگری ADGB بود، یک لوح کوچک با مجسمه امدادی، جهت ادای احترام به هرمان دانکر، یکی از بنیانگذاران حزب کمونیست آلمان، با شعار (Jeder kann alles lernen)"هر کسی می تواند هرچیزی بیاموزد" ثبت می شود. پس از 1933، نازی ها ADGB را به یک آموزشگاه حرفه ای برای اس اس تبدیل کردند.

از این رو، تاریخچه باوهاوس نیز تاریخچه ای از اختلاف نظرهای آن، شروع اشتباهات و شکست است: مدیران ناتوان از حفظ نظم بودند، سیاست؛ مدرسه را در برگرفته بود، زنان همواره در رده دوم اهمیت بودند و ماهیت مستقلی نداشتند. همچنین نشان دهنده سوابقی ست که در آن طراحی به مثابه یک دغدغه اجتماعی به طراحی به مثابه یک ظاهر طراحی شده از کالاهای مصرفی راه یافت. همچنین اینجا  سوابقی از اهمیت به این موضوع در مدارس معاصر با باوهاوس هم وجود دارد که از طریق آن امکان رشد یافته بودند. دانشگاه ویشوا براتیِ رابیندرانات تاگور، که به سال 1921 در سانتینیکتین واقع در مناطق روستایی بنگال هند تاسیس شد، تحت تاثیر باوهاوس بوده است.(تاگور، در همان سال که به اروپا سفر کرد بازدیدی از مدرسه داشت، او همچنین به برگزاری نمایشگاه 1922 در کلکته، شامل هنرمندانی از باوهاوس و آوانگاردِ هندی کمک کرد.) همچنین کالج کوه سیاه در آشویل، کارولینای شمالی، به سال 1933 تاسیس شد، سالی که باوهاوس بسته شد، جاییکه جوزف و آنی آلبرز تدریس می کردند. مکس بیل، دانشجوی سابق باوهاوس، مدرسه طراحی یو ام ال را به سال 1953 در آلمان غربی تاسیس کرد که در اوایل با شرکت تولیدی آلمانی بروان همکاری داشت. محصولات طراحی شده دیتر رامز به طور مستقیم جاناتان آیو، طراح اصلی اپل را تحت تاثیر قرار دادند. که ما را از طریق یک بستر امن، به طراحی به مثابه استایلینگ کالاهای مصرفی؛ بر می گرداند.

 


ساختمان سابق دفتر کاریابی در  دسائو . طراحی شده توسط  گروپیوس و تکمیل شده به سال 1929. در سال 2003 بازسازی شد، در حال حاضر دفتر امنیت عمومی شهر است . عکس از فابریس فویلت . © 2019 ARS, NY/VG Bild-Kunst, Bonn

داخلی- دفتر کاریابی 1929 در  دسائو از والتر گروپیوس. عکس از فابریس فویلت  . © 2019 ARS, NY/VG Bild-Kunst, Bonn

یکی از سه خانه استادان به سال 1926 در دسائو که توسط گروپیوس به عنوان محل اقامت استادان باوهاوس طراحی شده است. این یکی، برای به لاسلو موهولی ناگی ساخته شده بود که طی جنگ جهانی دوم بمباران شد و در سال 2014 توسط شرکت معماری برونو فیوریتی مارکز بازسازی شد. عکس از فابریس فویلت .   

یک راه پله در ساختمان 1911 که توسط معمار بلژیکی هنری ون د ولده طراحی شد که در سایت اصلی باهاوس بود. امروز، دانشگاه باوهاوس در وایمار است. عکس از فابریس فویلت . © 2019 ARS, NY/SABAM, Brussels

چرا در آنجا همه چیز به پایان می رسد؟ از این حرفها بگذریم، باوهاوس به مثابه اعتراضی علیه سو گیری افسارگسیخته صنعتی شدن، و آسیب وارد شده بر ذهن و روح آغاز شد. گروپیوس در سال 1923 نوشت: "تنها؛ کاری که محصول انگیزه نیرومند درونی باشد می تواند معنی فکری داشته باشد." "کار مکانیکی، بی روح است و فقط مناسب برای دستگاه بی جان... راه حل؛ به تغییر نگرش فرد نسبت به کار خود بستگی دارد." گروپیوس همچنین با صنعت آلمان جهت فروش محصولات باوهاوس قصد همکاری داشت؛ تحت مدیریت مایر، باوهاوس از طریق همکاری های تجاری سودآور شد. با این وجود؛ مایر هیجان درونی تعداد روزافزون دانشجویان کمونیست را تشویق و تقویت نمود -حتی مجله باوهاوس، گرایش کمونیستی پیدا کرد- فعالیت های مایر (بدون اشاره به چشم اندازمستقل مالی باوهاوس) با تحت نظر قرار گرفتن و هشدار مقامات دسائو  روبرو شد. در ماه ژوئیه 1930 شهردار او را عزل کرد و میس به عنوان جانشینش منصوب شد. ماير در نامه اي تعزیت آمیز،خودخواهانه و طعنه آمیز، شهرداری را متهم ساخت که "تلاش مي کند تا باوهاوس را  که به شدت توسط او سرشار از روح مارکسیستی شده، از میان بردارد:"
"اخلاقیات، تناسب، رویه ها و نظم اکنون یک بار دیگر به دست موز باز می گردند. شما، میس ون دروهه را بعنوان جانشین من توسط گروپیوس، انتخاب کرده اید نه -مطابق با قوانین –بر اساس توصیه کارشناسان. بدون شک انتظار می رود که همکار من کلنگ خود را برداشته و کار مرا در جشن یادبود اخیر موهولی در باوهاوس  تخریب کند. به نظر می رسد که این ماتریالیزم شرارت جو با خشونت آمیزترین سلاح مبارزه خود را ادامه خواهد داد. از این رو، زندگی بسیاری در جعبه مقدس سفید باوهاوس تحت تاثیر قرار گرفته است. این میان همه چیز را می بینم و هیچ چیز نمی فهمم."

در سال 1930 مایر با چندتن از دانشجویان خود وارد مسکو شدند. او در گیرچندین پروژه در شوروی، از جمله کمیسیون مربوط به برنامه پنج سالۀ نخست این کشور شد، لیکن دریافت کمبود مصالح، به علاوه سلیقه نئو کلاسیک ژوزف استالین، بسیاری از تلاش های او را با مانع روبرو خواهد ساخت. مانند بسیاری دیگر؛ مایر و همکاران خارجی اش در دوران پاکسازی استالین تحت سوء ظن قرار گرفتند و در سال 1936 به سوئیس مهاجرت کردند. دو سال بعد، او به مکزیک نقل مکان کرد، جایی که به عنوان مدیر یک موسسه موقت برنامه ریزی شهری؛ منصوب شد. او عمدتا در بخش خدمات عمومی مشغول بود، و برای 10 سال آنجا ماند، قبل از بازگشت به سوئیس، جایی که به سال 1954 درگذشت.
پس از جنگ؛ پیروزی باوهاوس به مثابه یک سبک و یک نام تجاری تقریبا بطور معکوس متناسب با شکست آن به مثابه یک برنامه اجتماعی بود. مبلمان و سایر اشیای  باوهاوس قابل عرضه در بازار شدند، معماری باوهاوس به مثابه محصول بسته بندی شده برای هر شخصی  قابل دسترس شد. باوهاوس یشتر به یک فرمی که  رشد جامعه مصرف کننده را امکان پذیر می سازد، با خرده تغییر تدریجی سلایق  مربوط به طبقه و وضعیت تبدیل  شد. یکی از نقاط اوج (و یا فرود) نمایشگاه خانه مدل توسط مارسل برور دانش آموخته باوهاوس  در باغ مجسمه موزه هنر مدرن به سال 1949 بود: یک نمایشگاه بسیار موثر در تاریخ موما، همچنین روح مدرسه را با نشان دادن خانه ای که برای اکثر آمریکایی های طبقه کارگر بسیار گران بود، فاش می ساخت.  )جان دی. راکفلر جونیور خانه واقعی را که نمایش داده شده بود خریداری کرد و از آن به عنوان  خانه مهمان در املاک خود در پوکانتیکو هیلز نیویورک ستفاده کرد.) این یک گرایش قابل مشاهده حتی برای معاصران باوهاوس بود. ارنو کَلَی، نظریه پرداز مجارستانی هنر، که ویراستار مجله باوهاوس تحت مدیریت مایر بود، در یک مقاله به سال 1930 با عنوان "ده سال از باوهاوس"، به اختصار استانداردسازی  فرم  به قیمت از دست دادن محتوا را توصیف کرد: " فریم های لوله ای صندلی دسته دار استیل، سبک باوهاوس. لامپ با پوشش نیکل پوشش داده شده و یک دیسک شیشه ای شفاف به عنوان لامپ: آویز: سبک باوهاوس. کاغذ دیواری با طرح مکعب: سبک باوهاوس. دیوار بدون نقاشی: سبک باوهاوس."

یکی از ترس هایی که در صد سالگی مدرسه قابل توجه می باشد، این است که این برند هر گونه اقدام مشابه برای احیاء روح رادیکال مدرسه در زمان تاسیس آن را بر نمی تابد. همانطور که نفوذ باوهاوس در سراسر جهان به  مثابه مفهوم برجسته طراحی جهانی در دوران پسا جنگ گسترش یافت، تاریخ و اهداف آن به طور فزاینده ای تقلیل پیدا کرد، راهی برای فروش اجناس آماده –فروشگاهی-هدیه و ترویج گردشگری فرهنگی به جای استفاده از طراحی برای بهبود زندگی افراد طبقه کارگر. این تقابل یک میراث پیچیده ایجاد کرده است. گروهی متشکل از روشنفکران و نظریه پردازان معماری که تحت نام پروژه باوهاوس قرار می گیرند، قصد دارند با ریشه مشکل  بصورت مستقیم مواجه شوند. در سپتامبر گذشته، من با آنه̊ لینه̊  ان گو ملاقات کردم، یکی از اعضا و سردبیر مجله  آرک + در شرق میته، یک بخش درحال حاضر مجلل، در برلین شرقی سابق  با نمونه های بسیاری از پانل-ساختمان های بتنی(Plattenbauten) خفه کننده، خانه سازی با بتن پیش ساخته. او بمن گفت این گروه می خواهد "به میراث باوهاوس از چشم اندازی بیرونی و انتقادی" نگاه کند. آنها به افتخار روح انتقادی ارجینال باوهاوس، قصد دارند - در حالی که همه در برلین،  دسائو و وایمار صد سالگی باوهاوس را جشن می گیرند - یک "مراسم تدفین" برای باوهاوس به طور رسمی برگزار کنند، در پایان یک مرثیه موزیکال به کارگردانی شور̊ش کامرون در تئاتر Volksbühne در برلین در ماه ژوئن برگزار می شود.

ان گو بمن گفت: "ما باید این نوع فرم ارواح گونه را دفن کنیم -نوعی فرم زامبی وار- تا جنبه های خاصی از باوهاوس را جهت مقابله با مشکلاتمان در نظر بگیریم." او گفت این مشکلات در آلمان با افزایش یافتن قدرت جناح راست بسیار حائز اهمیت است و به تلاش خود برای به دست آوردن هژمونی در فضاهای شهری با استفاده از تکنیک های پیشگامانه  جنبش دانشجویی اشاره کرد. پروژه های بازسازی در سراسر آلمان با تمرکز بر جنبه های میراث آلمانی پیش از قرن بیستم (به خصوص کلیساها) وجود دارند که عمدتا ابتکار عمل جناح راست بشمار می روند. شاید فکر کردن درمورد حملاتی که علیه پناهندگان فقط  یک هفته قبل از سخنرانی ما در کمنیتس رخ داد، او را واداشت بی سر و صدا پیشنهاد دهد، به جای احیاء باوهاوس، یکبار دیگر، امرمهمتر، فکر کردن دربارهء تعهداتی ست که نسبت به یکدیگر داریم.

امروز؛ دیدن سایت های باوهاوس به عدم موفقیت خرد جمعی آن بشیوه های متفاوت، اشاره دارد: ساختمان هایی که توسط نازی ها تخریب یا مصادره نشدند، پس از جنگ به آهستگی فرو می ریزند، و آنهایی که هنوز سرپا هستند عمدتا به عنوان مکانهای گردشگری کارکرد دارند. و با این حال، بویژه با آثاری که با همان کارکرد اولیه که در نظر گرفته شده بودند، هنوز باپرجایند امکان این وجود خواهد داشت تصویری اجمالی از آینده ای که باوهاوس برای دانشجویان، استادان و معاصرانش بوجود آورده نمایش داده شود.

بر خلاف وایمار، با میراث کلاسیک و رمانتیک آلمانی قوی اش–خانه پیشین گوته و فرانتس لست- ، شهر رو به افول دسائو توسط میراث باوهاوس درهم شکسته شده است. وایمار پایتخت یکی از ایالت های شاهزاده ای (فئودالی) از قرن شانزده تا اواخر قرن نوزدهم بود، طی بمباران متفقین در جنگ جهانی دوم تقریبا به طور کامل ویران شد، که به دلیل نقش آن در تولید هواپیما، شهر را مورد هدف قرار دادند. در حین یورش، ساختمان اصلی باوهاوس به گونه ای آسیب دیده بود. طی حکومت جمهوری دموکراتیک آلمان،دوباره به یک مرکز صنعتی تبدیل شد و میزبان نوع قابل توجهی پانل-ساختمان های بتنی(Plattenbauten)گردید، که هنوز در سراسر خط افق قابل مشاهده اند؛ میانگین سن ساکنان مجموعه 50 سال است.

در دسائو، این مجموعه به نام "خانه هایی با دسترسی به بالکن"  (Laubenganghäuser) شناخته شده است، که بازتاب اصول انسانی مسکن کارگری با قابلیت دستکاری و ساخت مجدد است. اینها، مانند مدرسه اتحادیه صنفی ADGB، که توسط هانس مایر طراحی شد، ساختمان های راستین باوهاوس بودند که در قالب پذیرش جمعی باوهاوس تکوین یافته و اجرا شدند. ساختمان آجری سه طبقه، با آپارتمان های مرتبط باهم از طریق بالکنهای طویل. – پیش در آمدی به سوی مجتمع "خیابان ها در آسمان" از مجتمع های بعدی مسکن اجتماعی در بریتانیا- "خانه هایی با دسترسی به بالکن" تعدادی از امکانات را در فضاهای کوچک جانمایی می کند. کابینت آشپزخانه پشت درهای کشویی پنهان است؛ سایه های مارونی و بنفش روشن به فضاهای گوشه ای بشیوه متفاوت و غیر قابل باوری روح می بخشد، که احساس گشودگی ایجاد می کند. به تازگی یکی از ساکنان کنونی به مجله ی مونوپل برلین گفته است "راهروهای غیرقابل استفاده در ساختمان" وجود ندارند، ساکنین وقت زیادی را خارج از منزل می گذرانند، بنابراین همسایگان اغلب در تماس بایکدیگرند. به نظر می رسد بیشتر شبیه  به یک جامعه باشد تا ساختمان آپارتمانی و بسیاری از مردم با هم دوست شده اند." در اینجا چشم اندازی از پتانسیل باوهاوس فراتر از جامعه مصرف کننده، فراتر از قوانین بازارها و مالکیت خصوصی وجود داشت. یکی آنکه آن مجموعه اجتماعی، فزون خواهی امر خصوصی را از بین می برد و در آن غریبه ها احساس می کنند با فضایی خوش آمد گو مواجه شده و عضوی از گروه اند. اگر تاریخ مداخله نمی کرد، ممکن بود در دسائو موارد مشابهی بیش از این بوجود می آمدند: تقریبا اظهارات ناشناسی نسبت به ایده آل های مدرسه قدیمی، مدرسه متمرد و بطور مداوم جذاب، تنها به صورت ضمنی، همانگونه که دانشجویان و استادان در زندگی روزمره آن را می خواستند؛ بیان می شوند.

 


ساختمان طراحی شده توسط  هانس شارون  در املاک مسکونی زیمنس شتات در سال 1934. برلین . بخشی از آن توسط گروپیوس طراحی شده بود. عکس از فابریس فویلت . 2019

این مجموعه در دسائو به نام "خانه هایی با دسترسی به بالکن"  (Laubenganghäuser) شناخته شده است، که بازتاب اصول انسانی مسکن کارگری با قابلیت دستکاری و ساخت مجدد است.

تحریریه معماری آرل
منبع : اتوود

تعداد بازدید : ۵۴۸
نسخه چاپی :  
ارسال نظرات

نظر شما :

مطالب مشابه
طراحی کناف چگونه می تواند در بهبود آکوستیک فضا نقش ایفا کند؟

طراحی کناف چگونه می تواند در بهبود آکوستیک فضا نقش ایفا کند؟

خانه های مفهومی، راه حل های معماری بسیار نوآورانه (قسمت دوم)

خانه های مفهومی، راه حل های معماری بسیار نوآورانه (قسمت دوم)

بازاندیشی در سیر تحولات معماری معاصر ایران در تعامل با مدرنیته

بازاندیشی در سیر تحولات معماری معاصر ایران در تعامل با مدرنیته

چگونه خلاقانه معماری کنیم؟

چگونه خلاقانه معماری کنیم؟

دانلود مقاله روند فکری رم کولهاس

دانلود مقاله روند فکری رم کولهاس

مشکل نمای ساختمان‌های ما چیست؟

مشکل نمای ساختمان‌های ما چیست؟

مشاوره معماری

برای داشتن فضای کارآمد و زیبا می توانید از مشاوره متخصصین آرل بهرمند شوید

02122901905
مهندسین مشاور معماری
کاردستی با وسایل دور ریختنی
دانلود مرورگر کریپتو تب

عضویت در گروه معماران آرل

بعد از ثبت ایمیل ، حتما از طریق لینک فعال سازی ، عضویت خود را فعال کنید.


معماری و طراحی هتل
طراحی و اجرا ساختمان اداری
طراحی داخلی ساختمان اداری و دفتر کار
تماس با گروه معماران آرل
: تهران ، نیاوران، سه راه یاسر،ساختمان آوا 2،
پلاک 250، طبقه 3، واحد 34
تلفن  :  ۶-۲۲۹۰۱۹۰۵-۰۲۱ 
فکس :    ۲۲۹۰۱۹۰۷-۰۲۱
ایمیل: info@arel.ir