
ژان فرانسوا لیوتار و معنای پست مدرن
گردآورنده: الهه کاشی
ژان فرانسوا لیوتار نظریهپرداز ادبی و از پیشگامان فلسفهٔ پستمدرن در جهان به شمار میرود و درباره معنای پست مدرن این گونه اظهار نظر میکند: برآنم که در اینجا به برخی مسایلی که واژه “پست مدرن” را احاطه کردهاند اشاره کنم، نه اینکه تمام این مسائل را فیصله دهم، از این رو صرفا به طرح چند نکته کوتاه میپردازم. من آن نیست که باب مباحثه را ببندم بلکه میخواهم آن را بگشایم و به گسترش مباحثه مذکور مجال دهم، آن هم از طریق رفع بعضی سردرگمیها و ابهامها، تا آن جا که امکان باشد.
خود این واژه نیز به مباحثات گوناگونی دامن زده است که سه تا از آن ها را مشخص خواهیم ساخت.
تقابل مدرنیسم و پست مدرنیسم در معماری
اول، تقابل مابین مدرنیسم و پست مدرنیسم، یا جنبش مدرن (۴۵-۱۹۱۰) در نظریه معماری. بنا به نظر پائولو پورتوگسی در کتاب معماری مدرن (Dopo architettura moderna) در معماری مدرن نوعی گسیختگی یا قطع وجود دارد، قطعی که الغای سروریِ هندسه اقلیدسی است، هندسهای که در شعر تجسمی جنبش مشهور به دِ استیل (De Stijl) والایش یافته است. بنا به نظر ویکتوریو گریگوتی (Victorio Grigotti)، دیگر معمار ایتالیایی، تفاوت بین این دو دوره با چیزی مشخص میشود که شاید خود شکاف جذابتری باشد. در دوره پست مدرن دیگر از پیوند نزدیک میان پروژه معماری و پیشرفت اجتماعی- تاریخی معطوف به تحقق رهایی بشر خبری نیست. معماری پست مدرن محکوم به ایجاد مجموعهای چندگانه از تغییرات کوچک در فضایی است که به ارث برده، و محکوم است به صرف نظر کردن از پروژه تجدید بنای نهایی کل فضای اشغال شده توسط بشریت. از این منظر، دیدگاه مان به چشم اندازی وسیعتر گشوده میشود.
با این بیان، دیگر افق جهان شمول سازی و رهایی عمومی، برابر چشمان انسان پست مدرن، یا در این مورد خاص، معمار پست مدرن وجود ندارد. محو چنین ایدهای از پیشرفت درون نیت مندی و آزادی، نوعی لحن، سبک و اسلوب خاص معماری پست مدرن را تشریح میکند که من آن را گونهای معماری چهل تکه یا کولاژ شده مینامم، تواتر بالای نقل عناصری از سبکها یا دورههای پیشین (مثلا سنتی یا مدرن) و چشم پوشی از ملاحظهای پیرامون و نظایر آن.
مفهوم “پست” در توالی زمانی مدرنیته
“پست” در عبارت “پست مدرنیست” در این مورد خاص یعنی در مورد توالی ساده سالی، را باید به معنای ناهم زمانی دورهها دانست، دورههایی که هریک به وضوح قابل تشخیصاند. چیزی شبیه تغییر جهت، جهتی جدید در دنباله مسیر پیشن. باید اشاره کنم که این ایده توالی زمانی، ایده کاملا مدرن است. این ایده به مسیحیت، دکارت گرایی و ژاکوبی گرایی تعلق دارد: این که هرگاه در حال آغاز چیزی جدید هستیم، عقربههای ساعت را روبهروی صفر میگذاریم. ایده مدرنیته شدیدا مبتنی این اصل اساسی است که بریدن از سنتها و آغاز کردن شیوهای جدید از زندگی و تفکر ممکن و ضروری است. امروزه میتوانیم مسلم بگیریم که این بریدن شیوهای فراموشی و سرکوب، یا به عبارت دیگر شیوهای تکرار گذشته است و نه غلبه بر آن.
به اعتماد من، نقل عناصری از سبکهای معماری گذشته در سبکی جدید، روندی است شبیه کاربرد بقایای زندگی گذشته در عمل رویا (dream- work)، به همان معنایی که فروید در کتاب “تعبیر خواب” توضیح میدهد. این کاربرد تکرار یا نقل (عناصر)- چه وارونه گویانه (ironic)، چه ریشخند آمیز چه طور دیگر- در جریانهای غالب نقاشی معاصر با نامهایی چون “گذر از آوانگاردیسم” (اشیل بونیتا اولیوا) یا نواکسپرسیونیسم به چشم میخورد. هنگام اشاره به سومین نکته، از نو به این پرسش بر میگردم.
برای اطلاعات بیشتر از مباحثات دوم و سوم، در قسمت بعدی با آرل همراه باشید.
تحریریه معماری آرل
منبع: فصلنامه معماری و ساختمان شماره 2



