اردوگاه مرگ آشویتس

گردآورنده: الهه کاشی

معنای دوم پست مدرن: زوال ایده پیشرفت

ژان فرانسوا لیوتار درباره دومین معنای ضمنی اصطلاح “پست مدرن” این گونه بیان می‌کند: ایده کلی این معنا، ایده‌ای پیش پا افتاده است. می‌توان به تباه شدنِ اطمینان به ایده پیشرفت در طول دو سده اخیر اشاره کرد. این پیشرفتِ ممکن، محتمل و ضروری در این باور ریشه دارد که بسط و توسعه هنر، تکنولوژی، دانش و آزادی در کل، برای بشریت سودمند خواهد بود.

صدالبته پرسش آگاهی که قربانی حقیقی فقدان توسعه (برای فقرا، کارگران یا بی‌سوادان) بوده است، در طی قرن‌های نوزدهم و بیستم نیز به قوت خود باقی است. بر سر این مفهوم که قرار است به رهایی انسان‌ها یاری رساند، بحث‌ها و حتی جنگ‌هایی میان لیبرال‌ها، محافظه‌کاران و چپ‌گراها بوده است. با این حال، همه جناح‌ها بر این باورند که اعمال، کشفیات و نهادها تا آنجا مشروعند که به رهایی انسان بیایند.

نشانه‌های شکست پروژه مدرن

گذشت دو قرن، حساسیت ما را به نشانه‌هایی که خلاف این را نشان می‌دهند، بیشتر کرده است. لیبرالیسم سیاسی یا اقتصادی و اشکال متنوع مارکسیسم، هیچ یک از سوءظن اعمال جنایت علیه نوع بشر مبرا نیستند. من هم به پیروی از تئودور آدورنو، نام آشویتس را به کار می‌گیرم تا بی‌ربطی مصالح تجربی و وقایع تاریخ اخیر را به ادعای مدرنیته در کمک به نوع انسان برای رهایی آن، نشان دهم. چه نوع اندیشه‌ای قادر است که آشویتس را در نوعی روند کلی به سوی رهایی جهان‌شمول رفع کند؟ از این رو، اندوهی در روح زمان (Zeitgeist) حاضر است.

توسعه تکنولوژی و بیگانگی انسان

توسعه علم و تکنولوژی به نوعی ابزار افزایش بیماری‌ها و رنج‌ها بدل شده است و نه ابزاری برای مبارزه با آن. دیگر نمی‌توان این توسعه را با نام قدیمیِ پیشرفت خواند. گویا این توسعه پاسخی به مطالبات برخاسته از نیاز بشری نیست؛ برعکس، انگار ذوات انسانی را عواقب همین توسعه متزلزل ساخته‌اند.

به اعتقاد من، نوع بشر در وضعیت دنباله‌روی از فرایند انباشت ابژه‌های جدید عمل و اندیشه قرار دارد. این فرآیند به سرنوشتی می‌ماند که هر دم به وضعیتی پیچیده‌تر می‌رسد. مطالبات ما در باب امنیت، هویت و شادمانی، دیگر ربطی به این اجبارِ تغییر مقیاس ندارد. در این جهان علمی-تکنولوژی ما به گالیور می‌مانیم؛ گاهی بیش از حد بزرگ، گاه بیش از حد کوچک، یعنی هیچ‌گاه در مقیاس درست نیستیم. نتیجه آنکه امروزه، تقاضای سادگی، در کل، تقاضای یک بربر تلقی می‌شود.

از این نظر، ضروری است که نوع بشر را در دو بخش به حساب آوریم: بخشی که با این مسابقه پیچیدگی مواجهند و بخشی دیگر که با رسالت طاقت‌فرسا و کهن بقا، رو در رویند. و همین، اصلی‌ترین جنبه شکست پروژه مدرن است.

معنای سوم پست مدرن: بازنگری در هنر و اندیشه

مباحثه سوم پیچیده‌تر است. پرسش مدرنیته در ضمن، پرسش نوع بیان اندیشه نیز هست؛ هنر، ادبیات، فلسفه و سیاست. فی‌المثل در حوزه هنر، ایده غالب آن است که جنبش بزرگ آوانگاردیسم به سر آمده است. گویا توافقی کلی حاصل آمده که آوانگاردها سزاوار تمسخرند و باید آوانگاردیسم را بیان نوعی مدرنیته مطلق در شمار آورد.

آوانگاردیسم به مثابه روانکاوی مدرنیته

با وجود آنکه از اصطلاح آوانگارد (پیش‌قراول) به دلیل بار معنایی نظامی‌اش بیزارم، باید اشاره کنم که همین فرآیند آوانگاردیسم در نقاشی، فی‌الواقع تفحصی طولانی و به‌شدت مسئولانه در پیش‌فرض‌هایی است که مدرنیته دال بر آن‌هاست. راهبرد درست در فهم آثار نقاشانی چون مانه، دوشان یا بارنت نیومن، مقایسه آثار آنها با تجدید خاطر (Anamnesis) است؛ روندی که در درمان روانکاوانه رخ می‌دهد.

به همان شکل که بیمار معضل کنونی‌اش را به وسیله تداعی خاطرات به گذشته مرتبط می‌کند و معانی پنهان زندگی‌اش را بیرون می‌کشد، ما نیز می‌توانیم آثار سزان، پیکاسو، کاندینسکی، موندریان و دوشان را “عمل بی‌وقفه” (Durcharbeitung) در شمار آوریم؛ عملی که مدرنیته خود در حال کاربست آن است.

اگر از این مسئولیت شانه خالی کنیم، بی‌شک محکوم به تکرار روان‌نژندی مدرن هستیم. حال با این توصیف، “پست” در پست‌مدرنیته دیگر به معنای بازگشت یا یادآوری نیست، بلکه به معنای روانکاوی، تجدید خاطره و تأمل خواهد بود.

تحریریه معماری آرل
منبع: فصلنامه معماری و ساختمان شماره 2

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *