مینیمالیسم یا کمینهگرایی چیست؟
مینیمالیسم یا کمینهگرایی، مکتب هنری است که اساس آثار و بیان خود را بر پایه سادگی بیان و روشهای ساده و خالی از پیچیدگی معمول فلسفی و یا شبه فلسفی بنیان گذاشتهاست. مینیمالیسم در شکلهای مختلفی از طراحی و هنر، بهویژه در هنرهای تجسمی و موسیقی استفاده میشود. این مکتب پس از جنگ جهانی دوم، در هنر غرب به وجود آمد و بیشتر از سوی هنرمندان هنرهای تجسمی آمریکایی در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی، گسترش پیدا کرد.
فلسفه و هنرمندان شاخص مینیمالیسم
سواری رایگان از تونی اسمیت

مینیمالیستها معتقدند با حذف حضور فریبنده ترکیببندی و استفاده از موارد ساده و اغلب صنعتی که به شکلی هندسی و بسیار ساده شده قرار گرفته باشند، میتوان به کیفیت ناب رنگ، فرم، فضا و ماده دست یافت. از هنرمندان این سبک میتوان به دیوید اسمیت، دونالد جاد، ارنست تروا، سول لویت، کارل آندره، دن فلاوین، رابرت رایمن، رونالد بلادن و ریچارد سِرا اشاره کرد.
نمونه طراحی کاناپه مینیمال

مینیمالیسم را عموماً جنبشی در مخالفت با اکسپرسیونیسم انتزاعی میدانند؛ جنبشی که بر هنر دهه ۵۰ حکمفرما بود. نقاشان سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی میخواستند تجربیات احساسی خود را مستقیماً از طریق روشهایی که در همان لحظه خلق اثر به ذهنشان میرسید، مانند تکانهای سریع و شدید قلممو یا قطرههای رنگ که بر بوم میچکاندند، ابراز کنند. این کار ضمیر ناخودآگاه نقاش را در اثر خلق شده سهیم میکرد و آن را مهمترین انگیزه و قدرت میدانستند.
در سوی دیگر، طرفداران مینیمال آرت بیش از آنکه به احساسات شخصی و بیان آنها علاقهمند باشند، نگاهشان به یک روش منطقی و مفاهیم فیزیک عمومی مانند تصاعدهای ریاضی و جاذبه بود. مینیمالیستها از خطهای راست و طراحیهای صنعتی بسیار استفاده میکردند و استفاده از هنرشان را برای محصولات تجاری ممنوع کرده بودند. شاید بتوان گفت که هنر مینیمال دو ویژگی عمده دارد: استفاده از قوانین فیزیک در خلق آثار و استفاده از استعارهها و نشانهها. با تکیه بر همین اصل، آنها روی سطوح بسیار بزرگ کار خود را عرضه میکردند.
بسیاری از قوانین حوزه مینیمالیسم را دونالد جود، مجسمهساز آمریکایی، کسی که از طریق مقالههای انتقادیاش هم به اندازه کارهای هنریاش تأثیرگذار بود، برقرار کرد. مجسمههای جود با استفاده از اشکال هندسی و بهصورت سری ساخته شده است.
آثار کلیدی و تکامل جنبش

بسیاری از کارهایی که دونالد جود تا میانه دهه ۱۹۶۰ انجام داد، بهصورت سریهایی از مکعبها و مستطیلهای فلزی و پلاستیکی ساخته شده است و بسیاری از آنها با رنگی که برای اتومبیلها استفاده میشود، رنگ شدهاند. مجسمههای او گاهی به دیوار نصب میشد یا مستقیماً روی زمین قرار میگرفت. او عقیده داشت حذف کردن پایهها و وسایلی که به مجسمه مربوط نباشند، به ارتباط بیشتر مخاطب با اثر کمک بسیاری میکند.
فرانک استلا، نقاش آمریکایی، با نقاشیهایی که با راهراههای باریک میکشید و تاریخ قدیمیترین نمونه آنها به سال ۱۹۵۹ میرسد، کمک بسیاری به تعریف نقاشی مینیمال کرد. چندی بعد، استلا شکافهایی را در خطها ایجاد کرد. این شکافها روی محیط بوم به چشم میخورد. بومهای او بر اساس منطق نقاشی و ترکیبها ساخته میشد و بهشدت از نقاشی تأثیر میگرفت. این آثار به ثبت این فکر مینیمالیستی که هنر باید براساس منطقی که هر اثر میطلبد تولید شود نه براساس یک روش از پیش تعیین شده و عوامل بیرونی، کمک کرد. استلا گوینده یکی از جملات بسیار معروف مینیمالیستهاست: «همان چیزی را میبینید که میبینید.»
از دیگر مینیمالیستهای مهم میتوان به سل لویت (Sol LeWitt) مجسمهساز آمریکایی و خالق شبکههای سهبعدی سفیدرنگ، کارل آندره که کاشیهای فلزی را بدون هیچ شیء اضافهای مستقیماً روی زمین قرار داد، و دن فلاوین که با لامپهای فلورسنت کار میکرد، اشاره کرد.
میز مینیمال اثر نیومن

نقاشان آمریکایی جو بائر و السورث کلی و مجسمهسازانی چون تونی اسمیت و رابرت موریس نیز کارهای تأثیرگذاری به روش استفاده از اشکال هندسی با لبههای تیز انجام دادهاند.
تابلویی از پیت موندریان

این روش مینیمالیستها چندان هم بین نقاشان بیسابقه نیست. دیوید اسمیت (مجسمهساز) که در اوایل دهه ۱۹۶۰ عمده کارهایش را با استفاده از دایره و مربع خلق میکرد و اد رینهارت، نقاشی که بیشتر با بومهای سیاهرنگش که به مربعهایی تقسیم میشدند شناخته میشود، دو تن از مهمترین پیشگامان این راه هستند.
البته این دو نفر با اینکه از شکلهای هندسی در کارهای خود استفاده میکردند، مینیمالیست نبودند و بیشتر بهعنوان هنرمندان سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی شناخته میشوند. همزمانی آنها با اوجگیری جنبش مینیمالیسم تأثیر مشهودی روی کار آنها گذاشته است.
«مربعهای سفید روی سفید» اثر کاسیمیر مالویچ، نقاش روس در سال ۱۹۱۸ و نقاشیهای توریمانند پیت موندریان، نقاش آلمانی که اولین نمونه این نقاشیها را در سال ۱۹۲۰ کشید، نمونههای قدیمیتر طرز تفکر مینیمالیستی است.
پست-مینیمالیسم و فراتر از آن
درست زمانی که مینیمالیسم به پایداری رسید، مرزهایش شروع به از بین رفتن کرد. در اواسط دهه ۶۰، افرادی که خود را پست-مینیمالیست (یا پراسس آرت) میخواندند، با استفاده از مفاهیمی ناپایدار مانند آنتروپی، شانس و حتی گاهی سلیقه شخصی، لبههای تیز این سبک را اندکی نرمتر کردند. هنرمندان پست-مینیمالیست مانند ریچارد سرا، بری لوا و رابرت موریس با استفاده از موج دادن، پاره کردن، پراکنده کردن و کارهای تصادفی دیگر با اشیایی چون سرب، نمد و بلبرینگ، تندی و نظم مینیمالیسم را به چالش کشیدند.
مجسمهسازان دیگر مانند رابرت اسمیتسون و مایکل هیزر، مفاهیم مینیمالیسم را به میان طبیعت بردند و با تغییر شکل دادن دشتها (بهخصوص در جنوب غربی آمریکا) به خلق آثار عظیمی پرداختند که به «هنر خاک» معروف شدند.
نمونههای دیگر مینیمالیسم را میتوان در مجسمههای کوچک اوا هس، مجسمهساز آمریکایی، و در نقاشیهای درخشان اگنس مارتین، نقاش کانادایی-آمریکایی که قسمتهای شبکهای کارهایش را بهوضوح با دست میکشید، دید. هر دوی این زنان، مینیمالیسم را بهعنوان زیربنای کارهایشان پذیرفتهاند اما به شخصیت فردیشان نیز اجازه حضور در آثارشان را دادهاند.
از بین هنرمندان نخستین جنبش مینیمالیسم، جود و آندره در بین اندک کسانی هستند که به این روش وفادار ماندند. بقیه، از جمله لویت و استلا، به مرور فردیت و پیچیدگی بسیاری در کارهایشان دخیل شد.
مینیمالیسم در سایر حوزهها
ادبیات مینیمال
![]()
نویسنده این سبک هنری با پرهیز از بهکار بردن قیود و دیگر اطلاعات غیرضروری، علاوه بر اینکه داستان خود را ساده و کوتاهتر میکند، به خواننده این اجازه را میدهد که در بسیاری از موارد، خود قسمتهایی از داستان را با دیدگاه شخصی تصور یا درک کند و او را مجبور میکند که در قسمتهایی از داستان تصمیم بگیرد و مسیری را برای ادامه انتخاب کند.
شخصیتهایی که در اینگونه داستانها یا رمانها وجود دارند، عموماً افراد عادی هستند و در میان آنها هرگز یک شاهزاده، یک کارآگاه بسیار باهوش یا یک فرشته زیبا پیدا نمیشوند.
معماری مینیمال

دامنه استفاده از هنر مینیمال به لوازم منزل محدود نمیشود. یک معمار یا طراح ممکن است به سادگی با استفاده از ایدههای مینیمال به طراحی اتاقهای یک منزل یا کل یک ساختمان بپردازد. به عبارت دیگر، در این سبک طراحی، هنرمند یا مهندس کوچکترین تلاشی برای استفاده از جزئیات بهمنظور زینت دادن کار نمیکند و سعی میکند با حداقل امکانات، بیشترین بهره را ببرد. از معماران این سبک میتوان از میس وندر روهه، آلوارو سیزا و تادائو آندو نام برد.
مینیمالیسم در سینما در اوایل دهه ۶۰ مطرح شد. محدودیت در بهکار بردن پوزیشنهای دوربین، استفاده از بازیگران غیرحرفهای، تکنیک فیالبداههگویی و… از ویژگیهای آن است. یکی از مینیمالگراترین سینماگران حال حاضر «جیم جارموش» میباشد و در ایران هم میتوان به عباس کیارستمی و مانی حقیقی اشاره کرد.
موسیقی مینیمال
قرنها بود که بسیاری از موسیقیدانان سرکش و جسور از نحوه حرکت و جهت پیشرفت موسیقی احساس نارضایتی میکردند. آنها معتقد بودند که هنر موسیقی نباید به سمتی برود که در آن تکنیکهای غیرضروری بر نفس موسیقی غلبه کند.
سرآغاز این انقلاب و پیدایش این تفکر در موسیقی با مدرنیسم آغاز شد. پیر بولز و کارلهاینتس اشتوکهاوزن از جمله هنرمندان فرانسوی و آلمانی بودند که سبک خاصی از موسیقی به نام سریالیسم (Serialism) را پایهگذاری کردند؛ موسیقیای که پایه و اساس آن تکرار بود.
نتیجهگیری
آثار هنرمندان مینیمالیست گاه کاملاً تصادفی پدید میآمد و گاه زادهٔ شکلهای هندسی ساده و مکرر بود. مینیمالیسم نمونهای از ایجاز و سادگی را در خود دارد و بیانگر سخن رابرت براونینگ است.




