معماران، دانشجویان معماری و اساتید طراحی، همگی درگیر خلق فرم برای بناها هستند. هدف اصلی فنون، روشها، الگوها، اصطلاحات و روندهای طراحی، یادگیری و آموزش آنها و تربیت معمارانی موفق است. این عوامل به عنوان ابزار یا سازماندهندههایی برای افزایش کارایی عمل میکنند و درک ما را از فعالیت طراحی عمیقتر و گستردهتر مینمایند. در این میان، “مفاهیم” یکی از عوامل کلیدی در زمینه طراحی معماری محسوب میشود.
مفاهیم معماری: روند-محور یا حاصل-محور
مفاهیم معماری در شکل کلی میتوانند روند-محور یا حاصل-محور باشند. تعابیر مختلفی در مورد “مفاهیم” وجود دارد که در مجموع، معنای واقعی آنها را بیان میکنند.
یک “مفهوم” معماری اساساً به موارد زیر اشاره دارد:
- ایدهی کلی ابتدایی.
- رشد معناهایی که بعدها به شکلی موجزتر و دقیقتر گسترش مییابند.
- پیکرهی اولیهای که پیچیدگی بیشتری را در آینده شامل میشود.
- دریافتی از فرم بنا که ناشی از تحلیل موضوع اصلی طراحی است.
- تصور ذهنی حاصل از وضعیت پروژه.
- راهکاری لازم برای شروع کار، از نیازهای پروژه و توسعه آنها گرفته تا راهحل معمارانه.
- تدبیر اولیهای جهت همراهی با روند طراحی.
- اصول مقدماتی برای بسط مسائل اصلی پروژه.
- ایدههای اولیهی طراحی دربارهی ریختشناسی بنا.
از این عبارات میتوان به حقایق چندی در مورد “مفاهیم” پی برد:
- این مفاهیم از تحلیل مسئله (مشکل مورد نظر در طراحی) حاصل میشوند یا حداقل، تحلیل مسئله در ابتدای کار، باعث برانگیختگی این مفاهیم میگردد.
- از خصوصیات این مفاهیم، سادگی و در عین حال، کلی بودن آنهاست.
- مفاهیم باید در آینده بسط داده شوند و در برگیرندهی تغییرات ایجاد شده باشند. در گذشته، مفاهیم معماری عبارت بودند از پاسخ طراح به وضعیتی که طرح در برنامه طراحی دارد و استفاده از مفاهیم، شیوهای برای برگرداندن یک مسئله غیرکالبدی به صورت عبارت و به شکل کالبدی بنا بود.
اصولاً، هر پروژه معماری، عواملی در خود دارد که میتوان آنها را سازماندهندهی اصلی موضوعات و مسائل پایهای و حساس کار نامید. این عوامل، یا در خود موقعیت پروژه جای دارند و یا در بینش طراح نسبت به وضعیت طراحی. طراح در ابتدا باید مشخص کند که این عوامل چگونه هستند و سپس مفاهیمی را در پاسخ به آنها و یا با استفاده از آنها، ایجاد کند تا بتواند آنطور که شایستهی یک معمار است، برخورد کرده باشد. گاهی مفاهیم طراح، “ایده اصلی”، “پیکرهی اصلی” و یا “سازماندهندهی اولیه” نامیده میشود.
مفاهیم معماری میتوانند روند-محور یا حاصل-محور بوده و در هر مرحله از روند طراحی حاصل شوند. با هر مقیاسی پدید آیند، از منابع متعددی جمعآوری شوند، ماهیت سلسله مراتبی داشته باشند، مشکلات جداییناپذیری را دارا باشند و سرانجام در محدودهی یک ساختمان واحد، ارتباطات متعددی با هم داشته باشند.
ماهیت سلسله مراتبی و مقیاسهای مختلف مفاهیم
مفاهیم اغلب ماهیت سلسله مراتبی داشته و مقیاسهای مختلفی دارند. ما طراحان، در یک پروژه با موقعیتهای متفاوتی مواجه میشویم؛ موقعیتهایی که در واقع، برنامهنویسها یا کارفرمایان برای طراحان به وجود میآورند. چرا که آنها، بنا یا بناهایی میخواهند که حداقل نیازهای اولیه را برآورده سازند. اغلب طراحان، بر این باورند که طرح بنا، شامل یک مفهوم یا ایدهی کلی است که البته، این امر در دانشگاه و نیز در محیط کار بیشتر شایع است. چرا که رقابتهای کاری، توضیح و بیان مفاهیم را میطلبد و در دانشگاه نیز، دانشجویان در ارائهی پروژههایشان در مقابل هیأت داوران معمولاً این مسئله را زیاد تأکید میکنند که: «مفهوم و ایدهی کلی من از این پروژه عبارت است از…». به طور کلی اگرچه طراحی پروژه از این مسیر کلی و واحد شروع میشود که «چگونه پاسخگوی موضوع باشیم»، وقتی که دربارهی آن میگویی: «این یک مشکل بنیادی است.» یا «این مشکل، مربوط به شرایط است.»؛ ولی در واقع هر طرح ساختمانی از یک سری مفاهیم متعدد تشکیل میشود و حتی، پروژههای با مقیاسهای کوچک نیز پیچیدگیهای فراوانی را دارا هستند. در حقیقت میتوان گفت که غیرممکن است به طور همزمان بتوان با یک مفهوم واحد، به تمامی ابعاد ساختمانی پرداخت. طراح باید ابتدا موقعیت پروژه را به بخشهای قابل کنترلی تقسیم کرده و به طور جداگانه به آنها بپردازد و در مرحلهی بعد، همهی آنها را همزمان در یک بنا با هم بیامیزد.
بررسی از جزء به کل و از کل به جزء در طراحی
بررسی از جزء به کل و از کل به جزء روشی است که طراح آن را در بسیاری از مراحل پروژه به کار میگیرد. برخی از مقولههای کلی، که مسائل قابل توجه در بنا از طریق آنها در طراحی صورتبندی و عنوان میشوند، عبارتند از:
- حوزهبندی کارکردی
- فضای معماری
- فرم بنا و مسیرهای حرکتی
- پاسخ به بافت
- پوشش ساختمانی
اقتصاد، با همهی این مقولهها در ارتباط است. بیشتر بناها، مسائل به سادگی تحت این پنج عنوان، با هم هماهنگی دارند و اگر همهی مسائل را به طور کلی مد نظر قرار دهیم؛ به نظر میآید که این مقولهها، بخش بزرگی از موضوعات مربوط به طراحی بنا را در بر گیرند. بدون شک، راههای متعدد دیگری برای درک روند طراحی و نشان دادن آن به صورت عناوین مورد بحث وجود دارد که البته، این راهها به اندازهی خودشان سودمند هستند.
مفاهیم معماری: روند-محور یا بنا-محور
مفاهیم معماری میتوانند روند-محور یا بنا-محور باشند. ادوارد وایت در کتاب «مفاهیم پایه در معماری» مقولههای فوقالذکر را جهت بسط و ارائهی برخی از مفاهیم احتمالی، در این پنج عنوان به کار برده است که به توضیح آنها میپردازیم: «حوزهبندی کارکردی» و «پاسخ به بافت» تابع شرایط موجود است. رفتار کارفرما و بافتی که بنا در آن واقع میشود؛ جزء مفروضات هستند. «فضای معماری»، «فرم بنا و مسیرهای حرکتی» و «پوشش ساختمانی» ابزارهای طراح برای پاسخگویی به این مفروضات و انتقال وضعیت پروژه به شرایط کیفی بنا هستند. هنگامی که طراح دست به کار شده و مفاهیمی را در زمینهی پنج مقوله یعنی کارکرد، فضا، مسیر حرکتی و فرم، بافت و پوشش خلق میکند؛ در محدودهی هر یک از این مقولهها، میتواند مفاهیم متنوعی را ارائه کند. زمانی که مفاهیم کارکردی، فضایی، فرمی، بافتی و پوششی توسعه یافته و درهم ادغام شد؛ آنگاه ساخت طرح آغاز میشود. کیفیت این طرح و موفقیت نهایی حاصل از احداث بنا، به توانایی طراح در خلق مفاهیم صحیح، کامل، مؤثر و جدید بستگی دارد. همچنین کیفیت طرح و موفقیت بنا، به انسجام و هماهنگی مفاهیم در یک واحد نیز وابسته است. هدف ما، طراحی بنایی است که از هر نظر کاملاً موفق باشد و این کتاب میتواند سیاهه ای باشد که برخی از مسائل مربوط به طراحی را مرکز توجه قرار دهد.
ارائه مفاهیم طراحی در تمامی مراحل
ارائهی مفاهیم طراحی به تمامی مراحل طراحی مربوط میشود و تنها مربوط به مراحل اولیه نیست. طراح، بسته به شخصیت و روشهای مختلف طراحانهاش، میتواند مسائل مربوط به مفهوم را، در یک توالی ثابت کرده و با بهکارگیری ترتیبی خاص و یا حتی بدون استفاده از هیچگونه ترتیبی – با انتخاب مفاهیم به صورت اتفاقی – این کار را انجام دهد تا زمانی که در نهایت زیربنای اتخاذ یک راهحل مناسب، کامل گردد. این ترتیبِ توجه به مسائل خاص هر پروژه و تعیین میزان اهمیت هریک از آنها توسط طراح، اثر عمیقی بر ماهیت راهحل طرح بر جای خواهد گذاشت. مسائل که در ابتدای کار طراحی عنوان میشوند؛ معمولاً در ذهن طراحان، مهمترین مسائل هستند و از این رو باید دقیقتر از سایر مسائل حل و فصل شوند. در ضمن، از آنجا که در ابتدا به آنها رسیدگی میکنیم؛ اغلب در همان مراحل اولیه، به صورت مسائل اساسی مطرح شده و در نتیجه، شرایطی برای حل و فصل سایر مسائل خواهند بود. باقیماندهی مسائل، باید خود را با آنهایی که در ابتدا مورد رسیدگی قرار میگیرند، منطبق سازند. این امر، تا زمانی که همهی عوامل با یکدیگر هماهنگی حاصل کنند؛ حتی در مورد بازیابی طرح و موقتی بودن آن – که مشخصهی اغلب تصمیمگیریهای مربوط به طراحی است – نیز صادق است.
برگرفته از کتاب مفاهیم پایه در معماری ترجمه محمد احمدینژاد



