مقدمهای بر فرآیند آفرینش در معماری
شرایط و امكانات مناسب و كارایی بالا در هر جامعهای تضمین كننده سلامت فكری و عملی آن بوده و در عین حال میتواند به صورت خودكار نیروهای جدیدی را در خود پرورش دهد؛ در چنین بستری پویا، میتوانیم شاهد شکلگیری ایدهها و اندیشههایی نو باشیم كه حركتی رو به رشد و سازنده را برای فردایی بهتر پیریزی میكنند. حال عملکرد یک معمار به عنوان خالق در فضایی این چنینی که در هر ثانیه آن ذهن، درگیر و پاسخگوی بسیاری از مسائل است چه میتواند باشد؟ و چه نوع ارتباطی با جهان هستی و چه رویهای را در آفرینش میتواند پیش رو گیرد؟
در این مجال کوتاه سعی بر این است که عملکرد یک معمار را در تعامل با چرخه هستی با بحث گذاشته و کلیتی نمودار گونه از روند آفرینشی وی داشته باشیم.
نقش معمار در نظمدهی به جهان هستی
معمار با در دست داشتن آنچه که از جهان معنا و گستره هستی یافته است با نظم دهی به ابزارهای تخصصی خویش، حرکتی را به سوی معماری آغاز میکند. اندیشهها و ارزشهای رایج در جامعه، که میتواند با موضوع آفرینش او مرتبط باشد را روی میز کار خود جمعآوری کرده، با تجزیه و تحلیل آنها و تبیین ایده اصلی شروع به خلق فضایی سه بعدی و بصری میکند.
مبانی نظری و پشتوانه فکری معماران از دیرباز نقشی حساس و تعیین کننده در شکلگیری و نوع روند حرکتی پروژه، برعهده داشته است. به گونهای که معماران موفق، در زمینههای مختلف، فنی و هنری به مطالعه و تجربه پرداخته و با تاکیدی خاص بر شعاع آگاهی معمار و نوع سازماندهی ذهنی او در ابعاد و شرایط مختلف، شخصیتی چند بعدی از خود ارایه دادهاند. این عوامل همگی در ساختار فکری معمار دخیلند و در مجموعهای از گزینههای یاد شده، تشکیل کلیتی را میدهند که در عین راهگشا بودن و تجویز ابزارهای مناسب بر مضمون هویتی معماری میافزاید. نمودی که میتواند مخاطب را برانگیخته و تداعی دوباره و نوتر از آنچه که دیده است را به وجود آورد.
گسترش ذهن هنرمند و شکلگیری اندیشه
داشتن استقلال ذهنی، عدم وابستگی به هر سبک و شیوه هنری و در عین حال دست یافتن به نحوه کارکرد ذهن مهمترین شاخصهای خلاقیت و نبوغ هر هنرمندی به شمار میآیند. نباید ذهن را به هر الگو و اصولی که از طرف اشخاص و مکاتب مختلف مطرح میشود آلوده کرد. چنین مباحثی نیازمند تحلیلند و استنتاجی درست از روند فکری و عملی، که در غیر اینصورت محدودیتی مضاعف را در کنار مشغلههای رایج هر جامعهای در مقابله با هنرمند به ذهن اعمال کرده و از او خواهیم خواست که بدان شیوه خاص بیندیشد.
پس میتوان نتیجه گرفت که ذهن در ماهیت درونی خویش خواهان آزادی است و باید با ابزار و دادههایی که در اختیارمان میگذارد با آن روبرو شده و به تعاملی پویا دست یابیم که بتواند در مقابله با اندیشههای جدید، در عین حفظ اصول کلی خویش، تحلیل مناسبی را ارایه دهد. این یک حرکت از درون به بیرون است که حاکمیت هر اصول و عقیدهای را بر ذهن رد میکند. هر هنرمندی دارای شیوه خاصی برای طراحی است و از عناصر و اتفاقات گوناگونی در طبیعت الهام میگیرد. هر چقدر که به طبیعت نزدیکتر شده و بکارت فرمی و معنایی آن را لمس میکند، قوه شناخت و تحلیل ذهن تقویت شده و به سطوح بالاتری از آگاهی دست مییابد.
اندیشه، چه بر مبنای قاعدهها یا راه و روشهای شناخته شده، پویایی خود را بر چهره برونی پیکره معماری متظاهر میکند، چه بر مبنای ابداعهایی که در لحظههای متفاوت، گسسته از یکدیگرند و در طول مسیرهای بهرهبرداری و زندگی با یکدیگر پیوند مییابند، میتواند مکانها یا فرصتهایی را برای آدمیان ایجاد کند. پایه معرفتی و مبانی نظری هر حرفهای نیاز به ساختار اولیه قوی دارد، که میتواند نمودی از کارکردها و تجربههای عملی و ذهنی بشر در طول تاریخ باشد. این مبانی بر هنرمند بودن و بر باورهای فردی معماران به خصوص با تاکیدی خاص در مورد معماری «خوب» و «درست»، نشان دهنده نوع جهانبینی و نحوه تفکر آنان است؛ تفکری که متشکل از مجموعه اطلاعاتی است که از جهان هستی در ذهن ایشان نقش بسته است و در صورت بالفعل شدن با استفاده از ابزاری نمایشی سه بعدی، میتوانند بیانی از وجوه مختلف یک کالبد معماری را برای ما ایجاد کنند.
کانسپت: تجسم ایدههای ذهنی
ایدههایی که در بستر ذهن زمینهسازی و خلق میشوند، هنرمند را بر آن میدارند که تجسمی هر چند کمرنگ را در دنیای بیرون به منصه ظهور برساند؛ چنین تجسمی کانسپت یک پروژه محسوب میشود که با استفاده از ابزار و اشکال مختلف، چه به گونهای دوبعدی در قالب اتودهای سریع و یا ماکتهایی حجمی و ترسیمات کامپیوتری میتوان نمایش داد. البته امکان تعدد ایدههای مختلف را نیز باید در نظر داشت و اینکه یک ایده ثابت میتواند در قالبها و فرمهای متفاوت مطرح شود. به عنوان مثال، نحوه برخورد هر معماری با طبیعت و ایدههایی که در ذهن وی از جریان آب گرفته تا الگوهایی از پرواز پرندگان، شکل میگیرند یکسره با هم متفاوت و دارای بیانی مستقل هستند.
ساختار: پل میان کانسپت و کالبد معماری
کانسپت خلق شده برای یک پروژه معماری، ساختاری کلی را برای طراحی موضوع مورد نظر به وجود میآورد. ساختاری که به واسطه آن به خطوط و سطوحی دست مییابیم که شمایی از کلیت فرمی، فضایی و حال و هوای پروژه را مشخص کرده و واسطهای است بین زبان انتزاعی کانسپت به وجود آمده با کالبد واقعی معماری.
اگر بتوان گستره ذهن را بخشبندی کرد میتوان چنین نتیجه گرفت که در مراحل اولیه خلق یک اثر لایههایی از ذهن فعالیت میکنند که بیشتر جنبه شهودی داشته و رفته رفته که به عینیت اثر هنری نزدیک میشویم، فکر و منطق جای پای بیشتری مییابد. تلاش کانسپت در جهت تجسم بخشی به ذهنیت و فکر معمار است و در عوض ساختاری که القا میکند سعی دارد الگوها و یا چهارچوبی فیزیکی و نه صرفا فکری را برای طراح به وجود آورد. در این بین ذهن هنرمند بر هر کدام از این مراحل تبدیل و تغییر، نظارت کرده و در کنار انجام اصلاحات مورد نیاز تا آخرین لحظه خلق کامل اثر، معمار را همراهی میکند.
لازم به ذکر است که دیاگرام مورد نظر در چهارچوبی عقلانی ترسیم شده و تنها بازگو کننده یک شمای کلی از روندی است که یک هنرمند در مقام خلق کننده آنرا طی میکند و چه بسا در شرایطی خاص، جوابگو و یا قابلیت توجیه را نداشته باشد. در مواردی از کار معماران، شاهد تلفیق و یا حذف برخی از این عناصر هستیم. به عنوان مثال در هر مرحلهای میتوان بروز ایدهای جدید را حتی در نهاییترین مرحله ساخت نیز مشاهده کرد.
اسکیسهای مفهومی: ابزار درک و انتقال یافتهها
تسلط بر ذهن و کنترل رابطه بین لایههای یاد شده، تحریک ذهن و افزایش درجه خلاقیت هنرمند از یک طرف و کم کردن فاصله ذهن تا واقعیت، دو مقولهای است که باید بیشتر بدان پرداخت. با کم کردن فاصله بین ذهن و دست معمار به سبب درک سریع و انتقال یافتهها بر روی کاغذ میتواند بسیار راه گشا باشد. مشکلی که در بیشتر طراحان دیده میشود عدم کنترل ذهن و تجسم به موقع یافتههای ذهنی است، به گونهای که گسستی بین اندیشه معمار و اثر خلق شده دیده میشود.
یکی از مواردی که زیربنای فکری معماران را تقویت کرده و به سوی مفاهیم جدیدی هدایت میکند اسکیسهایی هستند که به دور از هر گونه تعقلی، در راستای معرفت حسی و ساختار ذهنی شخص در ارتباط با دنیای بیرون ترسیم میشوند. طراحی سریع، از ایدهای که به ذهنشان خطور میکند بهانهایست بر بکارت فرمها و نقشهایی که شکل میگیرند و در مراحل بعدی است که لایههای فکری و تجربی هنرمند، وارد عمل شده و اسکیسی ساده را به طرحی معمارانه تبدیل میکنند.
ایدههای مختلفی که به مرور زمان به ذهن خطور میکنند فضای الهامگونهای را پدید میآورند و معمار را بر میانگیزند، همچون شاعری که در چالش با هستی در لحظهای خاص و بسیار کوتاه سعی در ثبت مفاهیمی دارد که در حالت عادی متوجه آنها نبوده است. این اتفاق غیر منتظره، دریچههای جدیدی در ذهن یک معمار باز میگشاید. تعدد اسکیسهای مفهومی که در هر برخوردی با عناصر و اندیشههای مختلف انجام میگیرند، در دستیابی به چنین ادراکی بسیار راهگشا است. این یک کشف و شهود معمارانه است که نوآوریهای خاصی را در بین صفحات کاغذ، قلم و رنگ جستجو میکند.
دغدغه اصلی یک معمار خلقتی است که در ابعاد و بسترهای مختلف جوابگو باشد. چنین عملی زیربنای فکری و ذهنی دقیقی را طلب میکند که به طور همزمان قدرت سازماندهی مفاهیم فضایی، نیازمندیهای طرح، آنالیز سایت، دیاگرامها و عملکردهای پروژه را داشته باشد. اسکیسها و ماکتهای مفهومی ظرفیت پردازشی ذهن را بالا میبرد تا جوابگوی این موارد باشد.
معماری فراتر از زمان و مکان
در وهله اول ما با معماری مواجه هستیم که در ورای زمان و مکانمندی پروژه طراحی میکند و نه تنها موضوعات و شرایط خاص پروژه تفکرات وی را تحت الشعاع قرار نمیدهد بلکه توانایی برخورد با هر نوع پروژهای را بدلیل تسلط بر ماهیت فضا و نحوه تغییر و تسلط بر آن را داراست. آفریدههای چنین معماری به سبب نشات گرفتن از چنین مفهومی عمیق، اندیشهای واحد و در عین حال قابل تعریف و استناد در دورههای مختلف تاریخی خواهد داشت.
در تحلیل آثار شاخص معماری با نمونههایی از سبکها و دورههای مختلف و مقایسه آنها به وحدتی معمارانه در درونمایه اثر پی میبریم؛ به گونهای که اکثر آثار در شاخصههای مهم و تعیین کننده فضای معماری مشترکند و از تناسبات گرفته تا نحوه ارتباط احجام و سطوح به گونهای است که گویی هر کدام از این معماریها استادی مشترک دارند.
نتیجهگیری: تقویت ذهن و گشودن دریچههای تخیل
تقویت ذهن و گشودن دریچههای تخیل یک هنرمند امری است بسیار مهم و نمیتوان یک معمار و یا هنرمندی را در خارج از چهارچوب ایده و خلاقیت تعریف کرد. مفاهیمی که به گونهای استعاری و تمثیلی در یک فضای ذهنی شکل میگیرند نیازمند زمینهای برای پرورش و توسعهاند و باید با ابزار مشخص هر حرفهای در دنیای خارج تجسم یابند. تحلیلی دوباره بر روی نمونه کارهای انجام شده و انعکاس دوباره آن در ذهن، حرکتی دو سویه را تداعی میکند که در کنار عمق دهی به ساختار عملی ذهن، ایدههای پختهای را ارایه کرده و سطح تفکر معماری شخص را بالا میبرد.
پی نوشت: فلامکی، م، ریشهها و گرایشهای نظری معماری، نشر فضا، 1381
هفته نامه هنر و معماری نقش نو – شماره. برداشت از سایت میان گستره می باشد.



