.gif)
تحریریه معماری آرل
دکتر محمدمنصور فلامکی، استاد تمام معماری، شهرسازی و مرمت بنا، در سومین نشست از پروندهی «شناخت و نقد هنر»، بر محور نهضت معماری مدرن، ریشههای آن و تعهداتی که این نهضت در سطح جهانی بوجود آورد، به طرح مباحث خود پرداخت. متن زیر مختصری از گفتههای اوست:
نخست اشاره کنم که در پرداختن به هر مسئلهای که در زمینهی معماری مطرح میشود و به دنبال آن، هدف خود را نگریستن به ابعاد مسئولیتپذیریِ از یک سو معماران و از سوی دیگر مردم جامعه، قرار میدهد، لاجرم و حتی اگر خود نخواهم، «نهضت معماری مدرن»، ریشههای آن و تعهداتش را به خاطر میآورم؛ تعهداتی که این نهضت بوجودشان آورد اما نتوانست در سطح جهانی به اجرا در آوردشان. در این نشست در همین زمینه سخن خواهم گفت و همچنین مختصری دربارهی کتاب Building a new Millennium نوشته Philip Jodidio که به مناسبت آغاز هزارهی سوم میلادی، توسط انتشارات Taschen به چاپ رسید و در سطح جهانی منتشر شد، خواهم گفت.
مفاهیم کلیدی: مدرن، مدرنیسم و نهضت معماری مدرن
در ادبیات معماری امروز جهان، با چهار مفهوم «مدرن»، «مدرنیزم»، «معماری مدرن» و «نهضت معماری مدرن» مواجهه هستیم. اگر واژهی مدرن را بدرستی تعریف کنیم هرگز به مقولهای زیر عنوان «پستمدرن» نمیرسیم. چه آنکه «مدرن» در ذات خود و به صورتی مداوم، «پویایی» و «نوسازی» را بعنوان خصلتهای اصلی، داراست. این اشاره در همین ابتدای بحث از آنروست که معتقدم نارساییهای مقولات مورد بحث مانع از آن خواهند شد که بتوانیم مباحث روز را به درستی سامان دهیم.
از تعریف واژهی «مدرن» آغاز میکنم و در این راه نخست به ریشهی این واژه و پس از آن به تعریفی که هابرماس از آن ارائه داده است، خواهم پرداخت. واژه «مدرن» تاریخچهای در حدود ۱۸۰۰ ساله دارد و از دو کلمه ساخته شده است: «مُدا» و «ارنا». این دو واژه آرامآرام با هم ترکیب شدند و پس از حدود ۱۲۰ سال، واژهی «مدرن» را در ایتالیای جنوبی به دنیا آوردند و از آنجا این واژه به کشورهای دیگر رفت. «مُدا» به مفاهیم «شکل» و «صورتِ ظاهر» و «ارنا» به زمان به مفهوم «لحظه» و نه مفهوم «تاریخ»، دلالت دارند و به این ترتیب معنای معیّنِ واژهی «مدرن»، از وابستگیِ مفهوم «شکل»، «شکلِ برون» به مفهوم «لحظه» ساخته خواهد شد.
همچنین هارماس چنین عنوان میکند که هرگاه جامعهای به هر مقیاس، قاعدهای را که با آن زندگی میکند، دگرگون کند و چارچوب ریشهای تازهای را برای همان قاعده بسازد – که این نه به معنای نفی تاریخ بل به معنای گذر از تاریخ، به قید ارزیابی آن است – یک اتفاق مدرن رخ کرده است. بنابراین اگر آدمیان هر کشور، هر شهر و یا هر قومی که برای دگرگونکردن شاخصهایی که به آرامش با آنها زندگی میکنند، اقدام کنند و آن شاخصها را به شاخصهایی نو که معمولاً – به شکلی ریشهای و نه سطحی – معترض هستند، بدل سازند، آفریدهای مدرن ساختهاند. اما بر مبنای همین تعریف هابرماس و همچنین معنای ریشهی واژهی «مدرن» – که سخن از آن دارد که هر چیز نو، سخن از زمانهی خود دارد و اساساً به آن دلیل که رسوم و شاخصهای زمانه را میتواند تغییر دهد، نو دانسته میشود – میتوانیم عنوان کنیم که واژهی «مدرن» واژهای نیست که بتواند پشتسر گذاشته شود. بل واژهای است که در هر بار بکار رفتنش، جز اتصالدهندهی معنا به زمانه و نوخواهی شکل نسبت به زمانه، نخواهد بود.
عصر روشنگری و خواستههای آن
معتقدم اگر بخواهیم به مقولهی مدرن در زمینهی معماری بپردازیم، بهترین کار این است که ریشهها و خواستههای عصر روشنگری اروپا را مورد بررسی قرار داده و ارتباط و آمیزش این خواستهها با ساختارهای سیاسی، اقتصادی و تکنولوژی آن دوران را مشاهده کنیم. عصر روشنگری خواستار این چهار اصل طراز اول است:
- آنکه علم به صورت عینی یا عینیکننده عمل کند. بدان معنا که علم حرکتها و نوسازیهایش را به خاطر خود علم و نه به خاطر فرمانها و نوخواستگیها از سوی آدمیان، دنبال کند.
بیجا نیست یادآور شوم که در همان دههی شصت میلادی، چارلز اسنو(Charles Percy Snow) ، دانشمندی که اثرگذاریهای نظریاتش در جامعهی جهانی، بسیار شناختهشده و در واقع کمتر از نظریهپردازیهای ادموند هوسرل که قصد دامنزدن به رشتهی تازهای از علوم را داشت، نیستند. اسنو در کتاب «دو فرهنگ» (The Two Cultures)، بحثی با این مضمون را ارائه میکند که ما در جهان امروز شاهد دو رشتهی دانش که مدام از یکدیگر جدا میشوند، هستیم و نمیدانیم این دو، چگونه با یکدیگر پیوند پیدا خواهند کرد. اما میدانیم که جداشدنشان، جز زیان، حاصل دیگری برای آدمیان نخواهد داشت.
.jpg)
یک رشته، زمینهی فعالیّتِ تمام کسانی است که کار علمی به معنای مکانیکی-کارکردی آن را انجام میدهند و حاصل کارشان تمامی فرآوردههای ملموسی را در بر میگیرد که بر اساس یک سیستم معیّن و حسابشده خلق شده و مورد استفاده قرار میگیرند. برای این گروه «علم» دیگر آن معنای وابسته به «فرهنگ» را ندارد و دانشمند آن کسی نیست که در پی نظریهها و نوسازی آنها باشد، بلکه اویی است که به دنبال ساختن چیزهای ملموس است. به گفتهی اسنو این دانشمندان خود را توسعه میدهند و همواره مستقل از فضایی عمل میکنند که زیر دستشان قرار گرفته و مجبور است هر چه را که آنها میآفرینند، بپذیرد یا به نوعی با آنها کنار بیاید. در برابر این گروه، در رشتهی دیگر، دانشمندانی قرار میگیرند که کار علمی- فرهنگی- ادبی- هنری در بُعد اجتماعی را دنبال میکنند و دلیلی نمیبینند که با گروه اول همراه شود، کما اینکه گروه اول نیز بینیاز از گروه دوم به کار خود ادامه میدهند.
- خواستهی دوم عصر روشنگری متکی به این است که اخلاقیات بتوانند ابعاد جهانی پیدا کنند.
این خواستهای اساسی است زیرا اگر اخلاقیات بخواهند حوزهی جهانی خود را به حوزههای محدود محلی، شهری یا حتی مملکتی، محدود نگه دارند، بازنده خواهند بود. چه آنکه به دور هر کشوری حصاری است و قوانین جاری هر کشور، میتواند حکم بر آن دهد که آنچه رایج است و آنچه میتواند توسعه پیدا کند، از آن گسترش و رواج محروم بماند. جهانیشدن اخلاقیات، اخلاقیات را از این حوزههای محدود و نگرانکنندهی خاص آن آزاد میکند و این خواستهی متفکران عصر روشنگری بود.
- خواستهی سوم عصر روشنگری، آن بود که «حقوق انسانی» به صورتی گسترشیافته و جهانیشده، مطرح شوند و قوانین حقوقی هر کشوری فقط در چارچوب قانون اساسی آن کشور تعیین نشود.
به این ترتیب آدمیان خواهند دانست که اگر از قوانینی پیروی میکنند، آن قوانین پایههای جهانی داشته و به دیگر مردم جهان نیز تعلق دارند.
- خواستهی چهارم عصر روشنگری، سخن از آن دارد که توسعهی علمی به صورت «عینی» باشد. معنای «عینی» در اینجا، «گسستهبودن از شخص» است.
اینگونه که وابستهدیدن هر فرآوردهای به یک ذهن خاص، بصورتی باشد که آدمیان بتوانند اطمینان پیدا کنند که اگر از ذهن خود بیرون رفته و پشت هر ذهن دیگری قرار گیرند، از دو امر ثبوتیافته بهرهمند بتوانند بود؛ نخست تَشخّص هنرمند یا دانشمند آفرینندهی آن فرآورده و دوم گسترهای که آن فرآوردهی علمی- فرهنگی یا فرهنگی- هنری در آن آفریده شده است. این چهار خواستهی عصر روشنگری، مطرح شدند اما هیچ یک پاسخهای خود را نیافتند. در جهان آن دوران به دشواری میتوان کشوری را یافت که تاریخ بتواند بر مرزهای تعیین و تحدیدشده و تبدیل به هژمونیشدهاش شهادت دهد. در این عدم تثبیت مرزها، خواستهی عصر روشنگری همچنین آن بود که مرزها بر مبنای همان چهار اصل تعریف شوند که چنین نشد.
«نهضت معماری مدرن» زادهی «عصر روشنگری»
پس خواستههای دوران روشنگری، به خواستههای نهضت مدرن میرسیم؛ خواستههایی که مرز نمیشناسند اما بدون مرز هم نمیتواند زندگی کنند. نهضت معماری مدرن تا آنجا که میتوانست از نظریات و خواستههای پروراندهشده در عصر روشنگری، پیروی کرد، خود را توسعه داد و آرامآرام معماری را بهانه کرد تا بتواند به صورتی ملموس آن خواستهها و وظایف را دنبال کند. این نهضت از دهههای ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۵ در کشورهای اروپایی بوجود آمد و کار آن این بود که دلایل شکست خواستههای عصر روشنگری را بعلاوهی دلایل محدودبودن و ناموفقبودن فضای آفرینشی کسانی را که بهدنبال نهضت مدرن بودند، جستجو و آشکار کند. در کشورهای پیشرفتهی اروپای آن زمان، شهردارهایی را داریم که از جملهی برجستهترین شخصیتهای علمی و فرهنگی کشورشان بودند و سخنشان هرگز بیآنکه بازتاب جهانی داشته باشد، رها نمیشد. شهردار رم و شهردار پارس و شهردار لندن از آن جمله بودند. این اتفاق بدان معناست که نهضت معماری مدرن اگر میخواست، میتوانست شکل تازهای به خود بگیرد و باری اجرایی را به دوش بکشد و موفق باشد. چه آنکه در همین کشورها در ده سال اخیر، اتفاقاتی نامقبول افتاده که کلید آنها نیز در دست شهردارانشان است.
نهضت معماری مدرن، آن زمان بوجود آمد که عدّهای از معماران آرامآرام شروع به ارائهی تعریفی به کمال از معماری شدند. معماری در این دوران دیگر ساختمان نیست؛ بلکه فضای ساختهشدهای است که تمامی روابط علمی-فرهنگی- اجتماعی و بتدریج زیباییشناختی را در بر میگیرد و با همهی آدمیان در ارتباط است. از این تعاریف، معمار به کسی بدل میشود که در برابر جامعهای که در آن زندگی میکند، مجبور به پذیرش تعهدی است که بَرِ ساختمانسازی آن، شاید کمترین است. در نهضت معماری مدرن ردپای همان اندیشههایی را مییابیم که متعلق به دوران روشنگری هستند، با این تفاوت که شکلی ملموستر و روشنتر به خود گرفتهاند. از آن جمله:
- افزایش تولیدات ساختمانی
که خواستهی عهد روشنگری بود و به آن نرسید و در نهضت معماری مدرن دنبال شد. زیرا برای معماران نهضت بخوبی دانسته بود که خانهسازی و مداخله در وضعیت ساختمانی شهرها، مقولاتی بسیار مهم هستند. همچنین از آن رو که در آن دوران پُرشمار افرادی بودند که بیخانمان بوده یا در بدترین شرایط در کارخانهها کار میکنند.
- گستردهکردن مقیاس مشارکت مردم در مقیاس شهری خودشان.
نهضت معماری مدرن این خواسته را داشت که فعالیّت مردم برای گسترش و بهینهشدن وضعیت ساختمانی شهرها، تنها به خانه و دکّان و بازارشان محدود نشود. از جمله مصادیق ملموس تحقق این خواسته، ساختهشدن فضاهای فرهنگی (در درجهی اول سالنهای تئاتر) در محلهها و شهرها بودند.
- آفرینش معماری در شکل و صورتی بیرون از شکل و شمایل سنتی آن صورت گیرد.
معمار نهضت مدرن الزامی نداشت که از شکلها و ساختارهای سنتی و مقبول و یا بزور مقبول افتادهی جامعهاش تبعیت کند. اما با این همه برای خود اروپاییان، هنوز معلوم نیست که نهضت معماری مدرن یک ابزار تاریخی به حساب میآید و یا خود سازندهی ابزارهای تاریخ است؟ نهضت مدرن آیا پدیدهای است که به دنیا آمد تا تحولاتش را ایجاد کند و یا پدیدهای است که خود به خود به دنیا آمد و چون هیچکار را نتوانسته انجام دهد، به آرامی از میان برداشته میشود و اکنون میتوانند تمامی آفریدههایش از سوی بخصوص مسئولین شهری- آموزشی، نادیده گرفته شوند.
چنانکه ابتدای بحث عنوان شد، هنوز نهضت معماری مدرن را مهمترین اقدامی میدانم که بشر سازمانیافته بعنوان معمار، توانست در زندگی خود، به آن سازمان دهد. دلایل این دعوی بسیار جدّی هستند. اینکه دیگر کنگرهای زیر عنوان CIAM برگزار نمیشود (congres international d’architecture moderne)، از آنرو نیست که نهضت معماری مدرن عملاً از میان رفته است که از میان نرفته بلکه شکل برونیاش را تغییر داده است. ده کنگرهی CIAM از سال ۱۹۲۸ تا ۱۹۵۹ برگزار شدند و با حرکتی مدام سازنده، چنان پیش رفتند که نمیتوانست بر طریقهی اندیشیدن معماران اثرگذاری نداشته باشد. در هر بار برگزارشدن این کنگره، کمترین کاری که صورت میگرفت این بود که در سطح یک یا چند کشور نزدیک به هم اعلامیهها، بخشنامهها و یا گزارشهایی مستند تدوین و چاپ میشدند که روشنگر پدیدههای معماری و شهری در آن حوزه بودند. همچنین کتابهایی از سوی کنگره به چاپ میرسید که از جملهی مهمترینهاشان یکی «منشورآتن» در سال ۱۹۳۳ است. در این کنگرهها همچنین بار انسانی- اجتماعیِ متّکی بر نیازهای اقتصادی و پیداکردن کلیدهای اقتصادی برای رسیدن به بهترین پاسخهای مورد نیاز آدمیان، در حد بسیار والایی رخ کرد. در نخستین کنگره CIAM این خواسته مطرح شد که برای هر خانواده یک خانه و برای هر فرد خانواده یک اتاق داشته باشیم و این خواسته اهمیّت خود را آن زمان نشان میدهد که ما از جمله، تمامی گزارشهای بسیار مستند و جهانیشدهی انگلس دربارهی وضعیت نامناسب سکونت آدمیان در شهرهای صنعتیشده را خوانده باشیم.
از این کنگره کتاب دیگری به نام «قلب شهر» (The Heart of the City)در سال ۱۹۵۱ تدوین و منتشر شد که اگرچه موضوعاتش محدود به اروپا است، اما بعنوان جامعترین بحثی است که به توصیف مقولهی «مرکز شهر» میپردازد. این کتاب با نگاهی نظامیافته به مسائلش، مطالبی قابل تعمیم برای همهی شهرهای جهان را ارائه میکند.
برگزاری این کنگرهها پس از سال ۱۹۵۹ ادامه پیدا نکرد و نهضت معماری مدرن با جلساتی نهان اما دارای آثاری بسیار جدّی کار خود را به پایان برد و تنها گروهی به نام team 10 را به دنبال خود باقی گذاشت. نام این گروه ارتباطی با تعداد افراد گروه نداشته تنها به معنای آن است که برای این گروه، کنگرهی دهم CIAM همچنان ادامه و استمرار دارد. این گروه حرکتهای مقبولی را ادامه میداد اما بی سازمانیافتگی، زیرا میان این جوانان نهضت معماری مدرن، چندان تفاهم علمی وجود نداشت و تفاهم حرفهای نیز به شکلی محدود دیده میشد. نهضت معماری مدرن به این شکل به کار خود پایان میدهد اما مسائلی جاودانه برای معماران جهان را طرح کرد؛ اینکه چگونه به معماری بیاندیشیم، چگونه متّکی بر ارزشهای نهفته در شکل، تعیین شکل کنیم و…
دو چهرهی درخشان نهضت معماری مدرن: تذکاری بر شرافت اخلاقی معمار
.gif)
اما معتقدم اگرچه نهضت معماری مدرن، به عنوان نهضت از میان رفت، اما معمارانی بدست داد که تا هنوز آموزندهترین سخنان دربارهی طراحی فضای معماری را ارائه میدهند، منتها بی آن تشکّل اصلی خودشان. ما دو پرسوناژ بسیار درخشان و ارجمند را داریم که شهرت و درخشش خود را در تمام دوران نهضت معماری مدرن، از آغاز تا حدود ۱۵ سال بعد از آخرین کنگرهی CIAM، همراه داشتند؛ یکی لو کوربوزیه و دیگری والتر گروپیوس (Walter Gropius). لو کوربوزیه بیش از هر معمار دیگری، در حوزهی معماری کتاب نوشت و کتابهایش را به طراحیها و ترسیمهایی که گاهی شکل کنایه و طنز هم به خود میگیرند، مستند کرده است. چه آنکه زیباترین طنزها درباره چگونه «بَد زیستن» آدمیان در فضاهای شهری را از ترسیمهای لوکوربوزیه داریم و در عین حال بهترین ترسیمهای حتی اجراشده و در رأس نهضت معماری مدرن مقبول افتاده را هم از لوکوربوزیه داریم.
اگر از من بپرسید که بهترین کار لو کوربوزیه چیست؟ حتماً پاسخ خواهم داد که صومعهی «لا تورِت» (la Tourette) این صومعه که بر روی تپهای در فرانسهی مرکزی ساخته شده و زیباترین ترکیبات اشیاء را به هر نوعی که بخواهیم به آن بنگریم، داراست، در نتیجهی پُرشمار جلساتی طراحی و ساخته شد که در آنها لو کوربوزیه با کشیشان صومعه به بحث مینشست تا بفهمد چه کاری را به بهترین شکل ممکن میتواند برایشان انجام دهد. در این سطح و در این معنا نمیتوانیم به اثر دیگر لو کوربوزیه، unite d’habitation، اعتنایی مشابه داشته باشیم، زیرا این اثر اگرچه سخنی نو در ترکیب فضای معماری است اما در تدوین فضای معماری به قید حرمتگذاری بر ارزشها، هنوز بهترین کار لو کوربوزیه به حساب نمیآید. برای صومعهی لا تورت، لو کوربوزیه، با کشیشان جلسات متعدد داشت با آنکه همواره اعلام کرده بود که هرگز هیچ خدایی را قبول نداشته است. همینجاست که مقولهی شرافت اخلاقی آدمیان به میان میآید.
.jpg)
والتر گروپیوس اما در نسبت با لو کوربوزیه، پیگیر جناح دیگری در نهضت معماری مدرن بود. سخن لو کوربوزیه آن بود که اگر شرایط مطلوب برای آفرینش معماری وجود ندارند، معمار حق ندارد ساختمان کند و سخن گروپیوس این که اگر برای ساخت بنای مورد نظر هر حکومتی بتواند شرایط مطلوب را در «آن مکان» (و نه لزوماً بصورت گسترده) فراهم آورد، میتوان به عنوان یک معمار پیشرو در آنجا ساختمان کرد.
لوکوربوزیه اعلام کرد که ساختهنشدن ساختمانهای شانزدهگانهی unite d’habitation که میخواستند شهر مارسی را از ریشه عوض کنند، بدلیل آن بود که منافع صاحبان زمین و مدیران شهری اجازهی این کار را ندادند. بنابراین درسی که به معماران مدرن داده شد این بود که اگر با مدیران و مسئولان شهری کنار بیایند، میتوانند، کار خود را ادامه دهند. به عبارت دیگر تقلیل و سادهکردن صورت مسئله به کمینهوضع راه را برای معماران باز میکرد تا با هر حکومتی در هر کشوری که شرایط آفرینش معماری را تنها در مکان تولید معماری و نه به صورت گسترده فراهم میکند، کار کنند.
.jpg)
دلایل افزودن یک پیشگفتار به ترجمهی فارسی «منشور آتن»
مقدمهی ۶۰ یا ۷۰ صفحهای که برای نسخهی ترجمهشدهی (به فارسی) کتاب «منشور آتن» نوشته شد، به همین منظور بود که از معمارانمان بخواهیم، تکلیف خود را با یکی از این دو رویکرد روشن کنند؛ آیا به سبک لوکوربوزیه کار فرهنگی در زمینهی معماری را دنبال میکنند و یا به سبک گروپیوس، به دنبال کمینه شرایط مطلوب خواهند بود؟ اساساً ترجمه و انتشار این کتاب، دو دلیل داشت، یکی اعتبار جهانی کتاب بود که به ما اجازه میداد با ترمینولوژیِ معماری- شهر



